تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
ديگر كه هستى و بيخودى و هستى آنها از حقّ است ؛ تا ابد سر از گريبان نيستى بيرون نكشند و ابيات آينده موضح اين مدّعاست . قوله :
ليس للجنّ و لا للانس ان * « ينفذوا « 1 » من حبس اقطار الزّمن »
نيست بر جنّ و انس را اينكه بگذرند از زندان اقطار ماهها . قوله :
لا نفوذ الّا بسلطان الهدى * من تجاويف السّماوات العلى
نيست گذشتن مگر به جهت راه راست از تجويفهاى آسمانهاى بلند . قوله :
لا هدى الّا بسلطان يقى * من حراس الشّهب روح المتّقى
نيست راه راست مگر به سلطان ؛ اى بگريختمى ، كه نگاه مىدارد از نگاهبانان شعله‌هاى آتش متّقى را . قوله :
ز آن قوىتر بود تمكين اياز * [ كه ز خوفِ كبر كردى احتراز ]
الى البيتين « 2 » ؛ اياز از ديدن چارق بىنياز بود ؛ زيرا كه خوف رفت كه بد است . پس ديدن چارق يا از براى تعليم ديگران اختيار كرده باشد يا حكمت در اين ضمن خواهد بود ؛ مثل امتحان دوستى و دشمنى اميران كه پيش سلطان اين عمل اياز را قسم ديگر وانمودند و رسوا شدند . قصد مولانا آن است كه كاملان اين راه ، تذلّل نه از براى آن اختيار كنند كه خود را از مهالك بازدارند ، بلكه فعل ايشان موجب اصلاح جان خلق است و چند فنون حكمت در تحت آن متضمّن . قوله :
يا كه ديدِ چارقش ز آن شد پسند * [ كز نسيمِ نيستى هستيست بند ]
الى البيتين « 3 » ؛ وجه ديگر مىفرمايند كه ، اياز در بارگاه سلطان از مال و جاه و خزينه و سپاه هرچه مىديد ، همه اسباب هستى بود . از اين جهت ، دريچهء نيستى از ديدن چارق
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : تنفذوا . ( 2 ) مقصود بيت زير است :او مهذّب گشته بود و آمده * كبر را و نفس را گردن زده( 3 ) مقصود بيت زير است :تا گشايد دخمه كآن بر نيستيست * تا بيابد آن نسيمِ عيش و زيست