حق پارسا و انبيا و اوليا . پس امير اولى آن است كه طرف وسط حزم ، يعنى جواز آن را مرعى داشته ، درويش مرا بر اين وجه تصور كن كه شايد از سر حال باشد . بگو كه البته از سر حال است يا نه از سرحال .
[ گريان شدن امير از نصيحت شيخ ] . . .
قوله :
[ صدقِ او هم بر ضمير مير زد ] * عشق هر دم طُرفه ديگى مىپزد
اول ديگ قساوت قلب او پخته بود ، ديگر ديگ رقّت قلب آويخت .
قوله :
[ صدقِ احمد بر جمالِ ماه زد ] * بلكه بر خورشيدِ رخشان راه زد
از آفتاب مشهورتر است كه آفتاب غروب كرده بود . و براى نماز عصر ، حضرت امير المؤمنين [ ع ] برگشت و فرونرفت تا وقتى كه حضرت نماز ادا كرد .
قوله :
[ اين بهانه كرد و مُهره در ربود ] * مانع آن بُد كان عطا صادق نبود
اى ، اول منع در راه يافته بود و شيخ غلامى مترتّب بر تصرّف وقت از عتاب او اختيار نكرد .
[ مثل شيطان بر در رحمان ]
قوله :
حاشَ للّه ايْش شاءَ اللّهُ كان * [ حاكم آمد در مكان و لا مكان ]
مقولهء مغ است و مثل آوردن بر كان و سنگ ، بر مقولهء او . حاصلش آنكه ، مجنون حقم و سلطان را مجبور مىدانم ؛ نه مرا اختيارى و نه شيطان را . و از چنين ندانم لازم آيد كه شيطان غالب و حقّ تعالى مغلوب باشد .
[ جواب گفتن مؤمن سنّى ] . . .
قوله :
[ اختيارى هست در ظلم و ستم ] * من ازين شيطان و نفس اين خواستم
مغ را مؤمن گفته بود كه حقّ تعالى ايمان از تو مىخواهد ، اما نفس و شيطان تو را به