تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
يعنى ، اختيارى كه اسناد آن به جانب بنده است ، اگر نبودى ، امر نبودى . قوله :
حاكمى بر صورتِ بىاختيار * [ هست هر مخلوق را در اقتدار ]
با ابيات آينده « 1 » بيان فرق است ميان بندگان . و اختيار واجب تعالى به دو وجه [ بود ] : يكى آنكه ) هر مخلوق بر صورت اختيار حكم مىتواند كرد ؛ مثل كشتن صياد صيد را ؛ يا مثل زيد مغلوب و مقهور كه گوش او را هركه بر او غالب باشد تاب دهد ؛ يا مثل درودگر و بنّا و آهنگر و غير آن ، كه حكم بر خود مىتواند كرد ، اما حقّ تعالى حاكم و قادر است بر ذى الاختيار كه اگر نه اين‌چنين بودى ، در ميان قدرت و اختيار بنده و پروردگار امتياز نبودى ؛ چه حقّ را چنانچه قدر است بر مجبور ، بنده را نيز قدرت است . پس ثابت شد كه اختيارى هست نه فرق . بدين وجه است كه مخلوق را در اظهار قدرت و اختيار خود آلات ضرورى است و خالق به محض اختيار ، هرچه خواهد كند . قوله :
نادر اين باشد كه چندين اختيار * [ ساجد اندر اختيارش بنده‌وار ]
نادر به معنى عجيب و غريب است . يعنى ، غرابت دارد كه اختيار جمله بندگان بىآلت فتورى راه يابد ، پيش اختيار الهى سر فرود مىآرد ؛ چنانچه پيشتر مىگويد . قوله :
قدرت تو بر جمادات از نبرد * [ كى جمادى را از آنها نفى كرد ] ؟
الى البيتين « 2 » ؛ يعنى ، با وجود قدرت و حكمرانى كه تو را بر جمادات است ، سلب جماديت از جمادات نمىتوانى كرد و همچنين قدرت و غلبهء حقّ را بر اختيار تو نفى آن اختيار از تو نمىكند .
هامش
( 1 ) مقصود شارح ، ابيات زير است كه آنها را نيز - كوتاه و رسا - گزارش كرده است :تا كشد بىاختيارى صيد را * تا بَرَد بگرفته گوش او زيد را ليك بىهيچ آلتى صنع صمد * اختيارش را كمندِ او كند اختيارش زيد را قيدش كند * بىسگ و بىدام حقّ صيدش كند آن دُروگر حاكم چوبى بوَد * و آن مصوّر حاكم خوبى بوَد هست آهنگر بر آهن قيّمى * هست بنّا هم بر آلت حاكمى( 2 ) مقصود بيت زير است :قدرتش بر اختيارات آن‌چنان * نفى نكْند اختيارى را از آن