تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨

[ در معنى اينكه ارنا الأشياء ] . . .

قوله :
مبتلا چون ديد تأويلاتِ رنج * [ بُرد بيند كى شود او ماتِ رنج ]
تأويل ، صرف كلام از ظاهر است . پس بيمارى كه بر ظاهر رنج نكند و فوائد آن را تأمّل نمايد ، در برد است نه در مات . قوله :
صاحبِ تأويل ايازِ صابرست * [ كو به بحرِ عاقبتها ناظرست ]
هركه بر ظاهر اشيا نديد و بر حقيقت نظر كرد ، مرد خداست .

[ معشوقى از عاشق پرسيد ] . . .

قوله :
[ اين انا هو بود در سرّ اى فضول ] * ز اتّحاد نور نه ازْ راهِ « 1 » حلول
شيخ عطار مىفرمايد : اينجا حلول كفر بود ؛ چرا كه اتحاد آن است كه دو چيز يكى شود . اگر هر دو به هم باقى بود ، حكم بر اتّحاد بايد كرد . و اگر هر دو باقى نباشد ، يكى باقى بود و يكى نه ، اتّحاد نباشد . پس از اتّحاد ، مراد مولوى آن باشد كه صفت اصل در فروع ظهور كند و فرع به اعتبار غلبهء آن صفت گويد كه من اصلم .

در داستان حواله كردن پادشاه قبول [ و ] توبهء نمّامان

قوله :
تهمتى بر بنده شه را عار نيست * [ جز مزيدِ حلم و استظهار نيست ]
الى البيتين « 2 » ؛ مقولهء مولوى است مىفرمايد كه ، بندهء خاص خدا را اگر مدّعيان از روى تهمت يا سر قبح منسوب سازند ، خدا را از آن بنده ننگ نبايد ؛ زيرا كه به علم قديم خود مىداند كه بندهء او بىگناه است . امّا مدّعيان را فى الفور رسوا كند و اين از بردبارى و حلم اوست كه هرگاه نعمت دنيا را از تهمت‌كنندگان باز نگرداند ، در حقّ آن بندهء بىگناه چه نوازش كه نكند !
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : راى . ( 2 ) مقصود بيت زير است :متّهم را شاه چون قارون كند * بىگنه را تو نظر كن چون كند