تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
محبّ و محبوب در اراده ، متفق باشد و اين اتفاق اتحاد [ را ] نتيجه بود . قوله :
هفت دريا اندرو يك قطره‌اى * [ جملهء هستى ز موجش چَكْره‌اى ]
مقولهء مولوى است كه از اياز انتقال كرده ، بندهء خاص خدا را ستايش مىنمايند . قوله :
[ اين قَدَر گر هم نگويم اى سند ] * شيشهء دل از ضعيفى بشكند
ظرفى كه به غايت تنگ باشد ، بشكند ، ناچار خالى بايد داشت . قوله :
[ شيشهء دل را چو نازك ديده‌ام ] * بهرِ تسكين بس قبا بدريده‌ام
اى ، جامه‌ها پاره كرده‌ام كه از ديوانگى جوش در دل نماند . قوله :
من سرِ هر ماه سه روز اى صنم * [ بىگمان بايد كه ديوانه شوم ]
قاعده است صاحب جنون را ، هر سر ماه سه روز در جنون طغيان باشد . نظر به اين قاعده اشعار مىفرمايد بدان كه ، ذكر عاشقى و معشوقى محمود [ و ] اياز مرا به سر ديوانگى آورده و امروز كه اين داستان بر زبان دارم ، گويا روز اول ديوانگى است . قوله :
[ هين كه امروز اوّلِ سه روزه است ] * روز پيروزيست نى « 1 » پيروزه است
روز ديوانگى را مىستايد كه روز فتح [ و ] فيروزى است . و از اين ترقّى كرده مىگويد كه ، روز پيروزى نيست ، بلكه فيروزه است ؛ زيرا كه فيروزه را خواص بسيار است . باشد كه صلحا هرگاه آن گشاد فيروزه با خود نگاه دارند .

[ بيان آنكه آنچه بيان كرده مىشود ] . . .

قوله :
[ ز آنكه پيلم ديد هندستان به خواب ] * از خراج اوميد بُر دِه شد خراب
يعنى ، از خراج گرفتن قطع اميد كن . و قريه ويران گرديد ، كنايه از آنكه از مستى عشق ، حال مولوى ديگرگون گشته ، توقّع سخن كه به فهم مستمع درآيد ، داشت .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : پيروزست نه .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 705 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى