زال را ظالم گفت از جهت آنكه ، از مضمون : « ما صنع اللّه فهو خير « 1 » » غافل شد و به زارى درآمد و ندانست كه مسجود ملايكه از او به وجود مىآيد .
قوله :
گفت آن تأويل باشد يا قياس * [ در صريح امر كم جو التباس ]
مقولهء عزراييل است . حاصل آنكه ، از كريمهء :
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
« 2 » و كريمهء :
« قَوْلًا لَيِّناً »
« 3 » كه حقّ تعالى موسى و هارون را فرمود به نرمى و ملايمت ، بر سبيل استلزام امر به حكم مقهورم مىشود . و چون لفظ حلم در هر دو آيت صريح است و ترك صريح كرده ، در پى تأويل نمىروم « 4 » .
قوله :
[ فكر خود را گر كنى تأويل بِه ] * كه كنى تأويلِ آن « 5 » نامشتَبهْ
اى ، امر صريح اشتباه ندارد و فكر خود را كه مشتبه است ، تأويل كن .
[ جواب آمدن آنكه نظر او بر اسباب ] . . .
قوله :
[ گرچه خويش از عامه پنهان كردهاى ] * پيش روشن ديدگان هم پردهاى
چون عزراييل گفته بود كه خلق مرا دشمن گيرند ، حقّتعالى مىفرمايد كه عام را نظر بر امراض و علل باشد و تو را نبيند از پستى نظر ، و خواص را نظر بر تقدير من باشد و تو را نبيند از بلندى نظر ؛ پس هيچكس تو را دشمن نگيرد . و چنانچه عوام را چشم بر تو نيفتد ، چشم خواص هم تو را پيش از حجاب و پرده فرانكناد .
قوله :
[ و آنكه ايشان را شكر باشد اجَل ] * چون نظرْشان مست باشد در دوَل
در معنى ، اين مصرع مقدم است بر مصرع اول . يعنى ، هرگاه نظر خواص سست و
هامش
( 1 ) « آنچه خداوند ساخت [ - آفريد ] ، پس آن خير است . »
( 2 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 134 : « و خشم خويش فرومىخورند و از خطاى مردم درمىگذرند . »
( 3 ) طه ( 20 ) آيهء 44 : « با او به نرمى سخن گوييد . »
( 4 ) مقصود شارح از لفظ حلم ، بيت پيشين است كه پيوستگى تام و تمام با بيت ياد شده دارد كه براى تفهيم بيشتر آورده شد :گفت آخر امر فرمود او به حلم * هر دو امرند آن بگير از راه علم( 5 ) در نسخهء ق : اين .