[ بيان آنكه عطاى حقّ و قدرت ] . . .
قوله :
[ قابلى گر شرطِ فعل حقّ بُدى ] * هيچ معدومى به هستى نامدى
زيرا كه قابليت در من خود مفروض است ، نه در معدوم .
قوله :
سنّتى بنهاد و اسباب [ و ] طُرُق * [ طالبان را زير اين ازرق تُتُق ]
يعنى ، عادت اللّه بر اين رفته كه در وجود اسباب ، شرائط مىباشد ؛ نه آنكه اسباب ، شرائط [ باشد ] . اگر نباشد ، وجود و امور به فعل حقّ تعالى صورت نبندد .
قوله :
بىسبب گر عِز به ما موصول نيست * [ قدرت از عزلِ سبب معزول نيست ]
اى ، فرض كنيم كه عزل ما از شغلى و كارى كه ما مىدانيم ، بىسبب صورت نيست .
اى ، و نه آن است كه حقّ تعالى بر عزل سبب از عمل قادر نباشد ؛ گو عزل ما منوط به سبب باشد ، اما عزل منوط به قدرت اوست .
قوله :
اى گرفتار سبب مادون « 1 » مپر * [ ليك عزلِ آن مسبّب ظنّ مبر ]
يعنى ، در دايرهء سبب تمكّن گير ؛ امّا نه آنچنانكه هست را در ميان بينى .
قوله :
[ اين سببها بر نظرها پردههاست ] * كه نه هر ديدارْ صُنعش را سزاست
پس اسباب ، حجاب نظر كوتاهبينان باشد كه صنع بىعلت نبيند .
در ابتداى خلقت حضرت آدم - عليه السّلام - . . .
به مناسبت ذكر دور غفلت « 2 » ، اين حكايت آورده و ختم خواهد كرد و بدان كه سبب را نبايد ديد .
قوله :
روز محشر هشت بينى حاملانْش * [ هم تو باشى افضلِ هشت آن زمانْش ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بيرون .
( 2 ) مقصود شارح ، اشارت است به بيت پيشين :جز خيالى منعقد بر شاهء راه * تا بماند دَوْرِ غفلت چندگاه