تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
ابخاز ، معموره‌اى است مختصر كه سكنهء آن همه مغانند . و به جاى ابخاز در بعضى نسخ ، اهواز واقع شده - و اهوازآباد شهرى است از ولايت خوزستان به غايت بدهوا ، و از نيش عقرب آنجا كسى جان نبرد . هركه يك سال آنجا مقام كند ، عقلش برجا نماند . و اين مصرع را قسم ديگر هم مىتوان خواند كه ، لغت بغداد را تعداد ، خوانى و ابخاز را ايجاز . پس معنى چنان باشد كه ، تفصيل كنم اجمال را .

[ مثال عالم هست نيست‌نما ] . . .

قوله :
[ آفرين اى اوستاد سحْرباف ] * كه نمودى معرضان را درد و « 1 » صاف
در بعضى نسخه‌ها درد صاف بلا عطف است ؛ در اين صورت لفظ درد را موقوف بايد خواند . و اگر به اضافه خوانده شود صاف صفت درد خواهد بود . و از معرضان ، مراد ظاهربينان باشند كه از عيب اعراض ننموده‌اند . و در بعضى نسخ به عطف واقع شده ؛ بر اين تقدير ، از معرضان ، عيب‌بينان مراد بايد داشت كه از ديد محسوسات چشم پوشيده‌اند .

تفسير قول [ مصطفى ] - عليه السّلام - لا بدّ من قرين يدفن معك . . .

قوله :
استعينوا فى الحرف يا ذا النّهى * من كريم صالح من اهلها
مدد طلبيد در آموختن پيشه‌ها اى خداوندان خرد ، از بزرگى كه از اهل آن پيشه‌هاست . قوله :
اطلب الدّرّ اخى وسط الصّدف * و اطلب الفنّ من ارباب الحرف
طلب كن درّ را اى برادر ، از ميان صدف و طلب كن هنر را از صاحبان هنرها . قوله :
ان رأيتم ناصحين انصفوا * بادروا التّعليم لا تستنكفوا
اگر بينيد ناصحان را انصاف دهيد . مبادرت و سرعت نماييد تعليم را از ايشان ، درنگ مكنيد .

[ در بيان آنكه مرد بدكار چون متمكّن شود ] . . .

قوله :
[ گر نخواهى رشكِ ابليسى بيا ] * از درِ دعوى به درگاه وفا
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و .