تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
يعنى ، از در دعوى برخيز و ترك آن كن و به درگاه وفا بيا . قوله :
[ بنگر اين هر سه ز خامى رَسته را ] * جَوْز را و لَوْز را و پسته را
اين هر سه به مغز اعتبار دارد نه به پوست . قوله :
گوش نِهْ « أَوْفُوا بِعَهْدِي » گوش‌دار * [ تا كه « اوفى عهدكم » آيد ز يار ]
گوش نه ، به معنى درپذير و گوش‌دار ، به معنى منتظر باش است . قوله :
عهد [ و ] قرض ما چه باشد اى امين « 1 » * [ همچو دانهء خشك كِشتن در زمين ]
بندگان را وفا كردن به عهد و قرض دادن به حقّ ، از براى نفع خود است ؛ مانند دانه كه در زمين كارند . نه زمين را از آن منفعت باشد ، نه مالك زمين را . مثلا طاعت كه در مسجد كرده شود ، نه مسجد را از آن حاصل بود ، نه صاحب مسجد را كه حقّ است - جلّ جلاله . قوله :
جز اشارت كه ازين مىبايدم * [ كه تو دادى اصلِ اين را از عدم ]
يعنى ، طاعت به‌جا آوردن به منزلهء آن است كه دانه را به صاحب كرم بنمايند . و نمودن دانه اشارت باشد آنكه ، اين جنس را در كار دارم ؛ اوّل عطا كردى ، بازهم عطا كن . قوله :
پس دعاى خشك هِلْ اى نيكبخت * [ كه فشانْدِ دانه مىخواهد درخت ]
دعاى خشك ، آن است كه به هواى نفس چيزى درخواست كنى .

در داستان آن كنيزك كه خر خاتون . . . الخ

قوله :
[ يافتم خلوت ، زنم از شكر بانگ ] * رَسته‌ام از چاردانگ و از دو دانگ
كنايت از آلت بزرگ و خرد [ بود ] . قوله :
از طرب گشته بزانِ زن هزار * [ در شرار شهوت خر بىقرار ]
چگه زن ؛ بزان خوانند ( به ضم اول و زاى معجمه ) .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : حزين .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 699 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى