تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
الحيرة المانعة عن حيرة الاولى « 1 » » . قوله :
[ هست صد چندان ميان منزلَيْن ] * آن طرف كز اين تا بالاى اين « 2 »
از اين ، مكان خواسته و از بالاى ، لا مكان . قوله :
[ تازه مىگير و كهن را مىسپار ] * كه هر امسالت فزونست از سه پار
تو را در طى مراتب ثلاثه هر بقايى كه بعد فنا لاحق باشد ، خوش‌تر از سابق بود . نديدى كه جمادى رفت ، نموّ آمد و نموّ رفت ، حيات جوانب آمد ؛ حيوانى رفت ، عقل و تميز آمد ، اين هر سه انتقال را مولوى پار نام كرده‌اند . قوله :
با چنين حالت بقا خواهى و ياد * [ همچو زنگى در سيه‌ْرويى تو شاد ]
از ياد ، بقاى ذكر مراد داشته كه نوعى از بقاست .

[ قصّهء محبوس شدن آن آهو بچه ] . . .

قوله :
بُكْشمش يا خود دهم او را عذاب * [ يك عذاب سخت بيرون از حساب ]
كما وقع فى القرآن :
« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ . »
« 3 »

[ حكايت محمّد خوارزمشاه ] . . .

قوله :
هيچ بىاو حقّ به كس ندهد « 4 » نوال * [ شمه‌اى گفتم من از صاحب وصال ]
شنيده باشى كه امام اعظم در حريم كعبه سر به سجده نهاد و زارى كرد . آواز آمد كه در زمرهء آزادگان داخل شوْ . گفت : در جريدهء دوستان ، نام من ثبت كن . ندا شد كه خدمت كن دوست ما را . گفت : به سوى دوست خودم راه ده . مأمور گشت به خدمت روحانى
هامش
( 1 ) « از حيرتى كه از حيرت اوّلى [ - حيرت محمود ] بازمىدارد ، به خدا پناه مىبريم . » ( 2 ) در نسخهء ق : آن طرف كه از نما تا روح عين . ( 3 ) النّمل ( 27 ) آيهء 21 : « به سخت‌ترين وجهى عذابش مىكنم يا سرش را مىبرم . » ( 4 ) در نسخهء ق : بى ازو ندهد كسى را حقّ .