تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
با چهار بيت « 1 » ، مقولهء طاوس است و در خطاب با حكيم زاغ را . جايى كه حرص را بط و جاه را طاوس گفته بود ، و طول امل [ را ] زاغ گفته . چون از ذكر بط حرص و طاوس جاه فارغ شد ، به ذكر زاغ منيّت پرداخته « 2 » .

مناجات

قوله :
[ اى كه جانِ خيره را رهبر كنى ] * وى كه بىره را تو پيغمبر كنى
اشاره است به آيهء :
« ما كُنْتَ تَدْرِي ، مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ . »
« 3 » قوله :
[ مىكنى جزو زمين را آسمان ] * مىفزايى در زمين از اختران
با مضمون : « اصحابى كالنّجوم « 4 » » اين مصرع مطابقت دارد . قوله :
[ هركه سازد زين جهان آب حيات ] * زوتَرش از ديگران آيد ممات
زيرا كه دل او پيش از مردن او بميرد و حيات او عين ممات [ بوَد ] . قوله :
[ قلب اعيانست و اكسيرى محيط ] * ائتلاف خرقهء تن بىمَخيط
صفت تكوين و تخليق را بيان كرد كه آنا فآنا عدمها را كسوت وجود مىپوشاند . قوله :
از سبب دانى شود كم حيرتت * [ حيرتِ تو ره دهد در حضرتت ]
حيرت ، بر دو قسم است : حيرت محموده كه شخص را از ديدهء اسباب بازستاند و متوجه مسبّب گرداند ؛ و حيرت مذمومه كه جز اسباب هيچ نبيند . « نعوذ باللّه من هذه
هامش
( 1 ) مقصود همين بيت و سه بيت پايانى است :بركَنَم من ميخ اين منحوس دام * از پىِ كامى نباشم طلخ كام در خورِ عقلِ تو گفتم اين جواب * فهم كن وز جستجو رو برمتاب بسكُل اين حبلى كه حرصست و حسد * ياد كن « فى جيدها حبل مسد »( 2 ) مقصود داستان كشتن خليل - عليه السّلام - زاغ را . . . است كه با اين بيت آغاز مىشود :اين سخن را نيست پايان و فراغ * اى خليل حقّ چرا كشتى تو زاغ . . .( 3 ) الشّورى ( 42 ) آيهء 52 : « تو نمىدانستى كتاب و ايمان چيست . » ( 4 ) مقصود اين حديث نبوى - ص - است : « اصحابى كالنّجوم فبايّهم اقتديتم اهتديتم . » يعنى ، ياران من [ - رسول اللّه - ص - ] به سان ستارگانند ؛ پس هركدام از ايشان را پيروى كنيد ، راه يابيد . احاديث مثنوى ؛ صص 19 ، 35 .