تمام مصرع ، صفت سر واقع شد .
قوله :
هين مشوْ چون قند پيشِ طوطيان * [ بلكه زهرى شوْ شو ايمن از زيان ]
اى ، مشيخت را بر دوام عرض مكن .
قوله :
يا پىِ احسنت و شاباش خطاب « 1 » * [ خويش چون مردار كن پيش كلاب ]
اين بيت نيز در تحت حكم همين مثنوى داخل است .
[ در بيان آنكه ما سوى اللّه ] . . .
قوله :
« و هو يطعمكم و لا يطعم » چو اوست * [ نيست حقّ مأكول و آكل لحم و پوست ]
كما قال فى محكم كتابه :
« قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ . »
« 2 »
قوله :
امن مأكولان جذوب ماتمست * [ رَوْ بدان درگاه كو « لا يُطْعَمُ » است ]
مأمون شدن و مجموع گشتن مأكول از دستانداز آكل ، خود موجب هلاكت اوست .
قوله :
كمترينِ آكلانست اين خيال * [ و آن دگرها را شناسد ذو الْجلال ]
اضعف آكلين قوت خيال است ؛ عالم عالم مىخورد و سير نمىشود . قواى ديگر كه اقوى باشند ؛ پس اولى آنكه مأكول خيال حقّ باشى .
قوله :
در حُديْبيه شدى حاضر به دين * و آن صحابهء بيعتى را هم قرين
زيرا كه پير به دست ديگر بيعت كرده ، و اين بيعت دست به دست رفته تا به دست مبارك سيد المرسلين .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : يا براى شادباشى در خطاب .
( 2 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 14 : « بگو : آيا ديگرى جز خدا را به دوستى گيرم كه آفرينندهء آسمانها و زمين است و مىخوراند و به طعامش نياز نيست ؟ »