قوله :
[ نه به هندست ايمن و نه در خُتَن ] * آنكه خصم اوست سايهء خويشتن
از سايه ، تبعات خودى مراد داشته .
[ در صفت آن بىخودان كه از ] . . .
قوله :
چون فناش از فقر پيرايه شود * [ او محمّدوار بىسايه شود ]
اى ، خصم خودى را وقتى كه صفت فنا از بركات فقر زيب و زينت شود ، خودى و تبعات ، آن را وداع كند و از فقر محمدى ( ص ) ميراث يابد .
قوله :
[ ماهْ ما را در كنار عزّ نشاند ] * دشمن ما را عدوّ « 1 » خويش خواند
قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ . »
« 2 »
قوله :
گرچه همرنگ مَهست و دولتيست * [ اندر ابر آن نور مَهْ عاريّتيست ]
همرنگى ماه ابر را دولتى است عظيم .
قوله :
در قيامت مهر « 3 » و مه معزول شد * [ چشم در اصل ضيا مشغول شد ]
از قيامت ، فناى سالك مراد است .
قوله :
پَرّ من ابرست و پرده است و كثيف * [ ز انْعكاس لطفِ حقّ شد او لطيف ]
مقولهء بىخود است كه خودى خود را ابر تيره و پردهء كثيف مىداند . لطف مه را واسطهء تجلّى هستىسوز مىخواهم ، نه آنكه در آينهء عجز خود جمال قدرت حقّ معاينه كنم .
قوله :
[ پَر پىِ غيرست و سر از بهرِ من ] * خانهء سمع و بصر استونِ تن
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عدوى .
( 2 ) الممتحنة ( 60 ) آيهء 1 : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختيار مكنيد . »
( 3 ) در نسخهء ق : شمس .