دريدن و خراشيدن است « 1 » .
قوله :
برمكَن آن پرّ خلْدآراىْ را * [ برمكَن آن پرّ رهپيماىْ را ]
اعاده كرد قصهء حكيم ناصح [ و ] طاوس را .
قوله :
عقل و دلها بىگمانى عرشيَند * [ در حجاب از نور عرشى مىزيَند ]
اى ، عقل و دلى كه تمييز مىكند گريهء صادقان را از گريهء ناصادقان ؛ تا ربط اين بيت بما قبل درست شود « 2 » .
[ در بيان آنكه عقل و روح ] . . .
قوله :
[ عالمِ سفلى و شهوانى درند ] * اندرين چَهْ گشتهاند چه « 3 » جرمْبند
اى ، عقل و روح را از مصاحبت ابدال و اجسام كه حكم جادهء مظلم دارد كه برآنند و مىدانند كه به سبب جرمى به اين عقوبت گرفتارند . پس نسبت جرم به عقل و روح به رغم عقل و روح است در گرفتارى تن ، نه فى نفس الامر ؛ زيرا كه از اين ، هر دو را جرم نسبت نباشد .
قوله :
سحْر [ و ] ضدِّ سحْر را بىاختيار * [ زين دو آموزند نيكان و شِرار ]
اى ، بد و نيك افعال به مدد عقل و روح از انسان به وجود آيد ؛ ليكن هر دو از فعل ناملايم و كردار نكوهيده منع مىكنند .
قوله :
ما بياموزيم اين سحْر اى فلان * [ از براى ابتلا و امتحان ]
مقولهء عقل و روح است و مىتواند مقولهء مولوى باشد .
قوله :
ميلهاى چون « 4 » سگانِ خفتهاند * [ اندريشان خير و شر بنهفتهاند ]
هامش
( 1 ) مقصود بيت زير است :همچنين از بُخل كم دَرْ روىِ جود * وز بليسى چهرهء خوبِ سجود( 2 ) مقصود بيت زير است :گريهء با صدق بر جانها زند * تا كه چرخ و عرش را گريان كند( 3 ) در نسخهء ق : از .
( 4 ) همان : ميلها همچون .