قوله :
برمكَن آن پَر كه نپْذيرد رفو * [ روىْ مخْراش از عزاى خوبرو ]
مىتواند كه مقولهء حكيم باشد در نصيحت طاوس و مىتواند كه مقولهء مولوى باشد تنبيه بر آنكه ، جناح ارواح را پرواز به سوى عرش ربوبيت است .
در بيان آنكه صفا و سادگى نفس مطمئنّه . . . الخ
قوله :
حدّ اعيان و عَرَض دانسته گير * [ حدّ خود را دان كه نبْوَد زين گزير ]
اى ذوات ممكنه را به اوصاف امكانى ، شناخته گير .
قوله :
عمر در محمول و در موضوع رفت * بىبصيرت عمر در مسموع رفت
مصرع اوّلى ) اشارت به تضييع اوقات است در كسب معقولات و مصرع ثانى ) در منقولات كه نه از سر آگاهى تحصيل كنند .
قوله :
[ جز به مصنوعى نديدى صانعى ] * بر قياسِ اقترانى قانعى
قياس دو قسم است : اقترانى و استثنايى . اقترانى آنكه ، نتيجه يا نقيض نتيجه در آن بالفعل مذكور نباشد ؛ مثالش : « العالم متغيّر . و كلّ متغيّر ، حادث . » و استثنايى آنكه ، نتيجه يا نقيض [ نتيجه ] در آن مذكور باشد ؛ مثالش : « ان كانت الشّمس طالعة . فالنّهار موجود ؛ لكن ، الشّمس ليس بطالعة . فالنّهار ليس بموجود . » و اينجا نقيض نتيجه موجود است و مذكور است . پس حاصل آن است كه ، صانع به مصنوع شناختن ، استدلال باشد از اثر به مؤثّر و اين قياس را نتيجه نباشد .
قوله :
مىفزايد در وسايط فلسفى * [ از دلايل باز برعكسش صفى ]
اى ، عقول را در صدور اشيا دخيل داند .
قوله :
پس سيهْكارى بوَد رفتن ز جان * [ بهر تخييلاتِ جان سوى دخان ]
قرب حق را به قرب جان تشبيه كرده و كمال سفاهت باشد كه كسى از قرب جان عدول كند و در پى تخييلات رود ؛ مثل فلسفى چنان كه آن تخييلات مانند دخان دليل