سلك : « علماء امّتى كأنبياء بنى اسرائيل « 1 » » ، منتظم باشى . حاصل آنكه ، قصد مولانا تشبيه صفت ولايت است به صفت نبوّت .
[ حكايت آن اعرابى كه سگ او ] . . .
قوله :
گفت خاكت بر سر اى پرباد مَشك * [ كه لبِ نان پيش تو بهتر ز اشك ]
مشكى كه پرباد باشد ، هركه ببيند پرآب داند و حال آنكه خالى باشد ، اشك اعرابى را نيز هركه مىديد ، به غلط مىافتاد كه سوز و دردى داشته باشد و نداشت .
قوله :
كلّ خود را خوار كرد او چون بليس * [ . . . ]
ضمير او راجع به جانب عرب است كه تمام جوهر انسان است . خود را به سبب بخل نان ، خوار و مهمل كرد ؛ مثل ابليس كه جوهر ملكيت را به حماقت از دست داد .
قوله :
[ . . . ] * پارهء اين كلّ نباشد چون خسيس
از پارهء كلّ ، اشك خواسته كه جزء ديدن انسان است .
در بيان آنكه هيچ چشم بدى . . . الخ
قوله :
[ كه بلغزد كوه از چشم بَدان ] * « يزلقونك » از نُبى برخوان عيان « 2 »
قال اللّه تعالى :
« [ وَ ] إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ . »
« 3 » بهدرستى كه نزديك است آن كسانى كه كافر شدند هرآينه بلغزانند تو را به سبب پنهانىهاى بد خويش ، هرگاه شنيدند ايشان ذكر [ را ] . و مىگويند : بهدرستى كه آن ، هرآينه مجنون است ، و نيست اين قرآن مگر پند مر عالميان را .
هامش
( 1 ) نك : تمهيدات ؛ ص 5 . « دانشمندان امّت من ، مانند پيامبران بنى اسرائيلند . »
( 2 ) در نسخهء ق : بدان .
( 3 ) القلم ( 68 ) آيات 51 - 52 [ ترجمه در متن آمده است ] .