« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا . »
« 1 »
[ تفسير يا حسرة على العباد ] . . .
قوله :
ظلّت الارباحُ خسرا مغرما * تشتكى شكوى الى اللّه العمى
گشته است سودها زيان و نادان [ شكايت كرد ] شكايتكردنى ، سوى خدا كورى را .
قوله :
[ حبّذا ارواح اخوان ثقات ] * مسلمات مؤمنات قانتات
روح را عرب تأنيث كند ؛ لهذا صفات ارواح ، جمع مؤنث آورده .
قوله :
[ هركسى رويى به سويى بردهاند ] * و آن عزيزان رو به اين « 2 » سو كردهاند
اى ، اخوان ثقات .
قوله :
ما نه مرغان هوا نه خانگى * [ دانهء ما دانهء بىدانگى ]
از زبان اخوان مولوى مىگويند .
[ سبب آنكه فَرجى را ] . . .
قوله :
همچنين هر نام صافى داشتست * [ اسم را چون دُرديى بگذاشتست ]
اى ، صفتى بوده صاحبنام را لايق حال او ؛ الحال اسم لفظى است بىصفت و حال .
قوله :
هست صوفى آنكه شد صفوَتطلب * [ نه ازْ لباس صوف و خيّاطى و دَب ]
مختار مولوى آن است كه وجه تسميهء صوفى از جهت انصاف اوست به صفوت ؛ نه آنكه بعضى گفتهاند كه اينها اول تلبّس به صوف نموده .
قوله :
[ صوفيى گشته به پيش اين لئام ] * الخياطه و اللّواطة و السّلام
هامش
( 1 ) هود ( 11 ) آيهء 7 : « تا بيازمايد كدام يك از شما به عمل نيكوتر است . »
( 2 ) در نسخهء ق : بى .