خياطة ، دوختن خرقه و رشته كشيدن باشد . و كلمهء و السّلام اگر معطوف گفته شود بر خياطة و لواطة ، مراد سلام خرقهپوشان باشد بر اهل دنيا .
قوله :
دورْباشِ غيرتت آمد خيال * [ گِرد بر گِرد سراپردهء جمال ]
اى ، خيال پراكنده كه باز مىدارد از حصول به جناب كبريا .
قوله :
[ نجْهد از تخييلها نى شَه شود ] * تيرِ شَه بنمايد آنگه ره شود
تأييد الهى تير پادشاه است كه نشانه برگيرند و از مزاحمت خيالات رستگارى يافته تا پيشگاه جلال احديت فارغبال بوند .
[ صفت طاوس و طبع او ] . . .
قوله :
آمديم اكنون به طاوس دو رنگ * [ كو كند جلوه براى نام و ننگ ]
در آغاز اين دفتر ذكر چهار مرغ كرده بود ، جايى گفت :
بطّ حرصست و خروس آن شهوتست * جاه چون طاوس و زاغ امنيّتست « 1 »
از آن جمله بطّ حرص را بيان كرد ، الحال بيان طاوس مىكند . و جاه را چون تشبيه كرده به طاوس و اصحاب جاه ، نفاق باشد ؛ لهذا دو رنگ گفت .
قوله :
همّت او صيد خلق از خير و شر * [ وز نتيجه و فايدهء آن بىخبر ]
الخ ؛ اى ، نيك و بد خلايق كه شيخ جاهطلب خواهد همه را به دام خود دركشد و نداند كه سعى او در اين كار بىحاصل و جاه او از او زائل است .
قوله :
پس تو خود را صيد مىكردى به دام * [ كه شدى محبوس و محرومى ز كام ]
يعنى ، به زعم فاسد خود ، مقلّد مىداند كه صيد مردم مىكند و نمىداند كه خود صيد مردم گشته .
قوله :
پس طناب اندر گلو و تاج دار * [ بر وى انبوهى كه اينك تاجدار ]
هامش
( 1 ) نك : داستان تفسير خذ اربعة . . . ؛ بيت 44 ، نسخهء ق .