قوله :
اين مَثَل چون واسطه است اندر كلام * [ واسطه شرطست بهرِ فهم عام ]
اى ، جان اوليا را فى المثل آب گفتن از جهت ضرورت است كه بىواسطهء تمثيل و مثل و مثال ، فهم مراد بر عوام مشكل شود .
قوله :
[ چون نتانى شد در آتش چون خليل ] * گشت حمّامت رسول ، آيت « 1 » دليل
خلايق را قوّت آن نباشد كه به نور الهى توانند رسيد ؛ مگر به توسّط رسول حقّانى و آيات قرآنى . و اين تمثيلات متمّم است اين مقصد را كه فهم كلام و دريافت مرام ، بىواسطهء مثال بر عوام متعذّر باشد . و اگر لفظ آيت را به مناسبت حمام ، آبت بخوانند هم مىشود .
اين هنرها آب را هم شاهدست * [ كاندرونش پر ز لطفِ ايزدست ]
تا جايى كه مىگويد .
[ گواهى فعل و قول ] . . .
قوله :
[ حاجتش نايد به فعل و قولِ خوب ] * احْذَروهم كه « 2 » جواسيس الْقلوب
اظهار آن مىكند كه در شناخت ايمان هركه را چشم بصيرت نگشوده ، محتاج باشد به گواهى قول و فعل . امّا بر اهل كشف ، حقيقت ايمان هر فردى از افراد مبرهن است و احتياج به استعداد ندارند ؛ كه هرچه پنهان است ، آنجا عيان است .
قوله :
اين گواه قول و فعل « 3 » از وى بجو * [ كو به دريا نيست و اصل همچو جو ]
يعنى ، تو را كه ديدهء باطن گشاده نيست و در امتحان قول و فعل و اهل ايمان به استدلال .
قوله :
قول و فعل او گواه او بوَد * [ كاو به دريا متّصل چون جو بوَد ] « 4 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آبت .
( 2 ) همان : هم .
( 3 ) همان : فعل و قول .
( 4 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .