الحقّ تمام عمر و زمان دراز ، يك زمانى بيش نباشد .
[ بيان آنكه نماز و روزه ] . . .
قوله :
هركسى كوشد به مالى يا فسون * [ چيست دارم گوهرى در اندرون ]
مراد از فسون ، دعاست كه لازم عبادات بدنى است .
قوله :
روزه گويد كرد تقوى از حلال * [ در حرامش دان كه نبْوَد اتّصال ]
الخ ، صوم گواهى مىدهد كه صائم از اكل و شرب حلال هرگاه پرهيز كند ، اتّصال او به امر حرام چگونه متصوّر باشد !
قوله :
گر به طرّارى كند پس دو گواه * [ حَرجْ شد در محكمهء عدل إله ]
يعنى ، در تقوى و سخا اگر بر باد سمعه اكتفا نمايد ، آن هر دو صفت به منزلهء دو گواه بوند [ كه ] در حكم عدل الهى مجرّد و مردود شوند .
قوله :
هست صيّاد ار كند دانه نثار * [ نه ز رحم و جود بل بهرِ شكار ]
تنبيه بر آن است كه نه هر عملى شاهد باشد بر ايمان ، يا از ايمان عملى كه به قصد صيد نفوس عامه به تقديم رسد ، نه جزو ايمان است و نه شاهد آن .
قوله :
هست گربهء روزهدار اندر صيام * [ خفته كرده خويش بهرِ صيد خام ]
گربه ، شخص صائم [ كه ] در روز چيزى از طعام پخته نيابد ؛ زيرا كه صائم روزانه هيچ نخورد ، در فكر گوشت خام باشد كه جانورى را صيد كند . همچنين ايثار مرد ريا ، دانه ريختن صياد باشد و مصابرت او بر جوع تن ، [ مثل ] خفتن گربه به قصد صيد .
قوله :
فضل حقّ با اينكه او كژ مىتند * [ عاقبت زين جمله پاكش مىكند ]
با وجود آنكه عمل مرائى معلل به عرض است ، حقّتعالى به حكم :
« لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ »
« 1 » عمل او را در حساب مىآرد و به آب رحمت ، ناپاكى عرض را از عمل
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 195 : « . . . من كار هيچ كارگزارى را از شما [ چه زن و چه مرد - همه از يكديگريد - ] ناچيز نمىسازم . »