ثُبُوراً وَ يَصْلى سَعِيراً »
. « 1 »
[ در حجره گشادن مصطفى - عليه السّلام - ] . . .
قوله :
اى « لعمرك » مر ترا حقّ عمر خواند * [ پس خليفه كرد و بر كرسى نشاند ]
قال اللّه تعالى :
« لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ . »
« 2 »
[ سبب رجوع كردن آن مهمان ] . . .
قوله :
[ سجده مىكرد او كه اى كلّ زمين ] * [ شرمسارست از تو اين جزو مَهين ]
جزو مهين اندك از خاك آفريده و زمين و آسمان چون به طفيل خير البشر خلق شده ، در حالت قدر و منزلت هم از سجده غلطيدن است به خاك .
[ نواختن مصطفى - عليه السّلام - ] . . .
قوله :
[ ما درين دهليز قاضىِ قضا * [ بهر دعوىّ « الستيم و بلى » ]
الى آخر الابيات « 3 » . هريك را در نشأ دنيوى براى گواهى آوردهاند ، يا امتحان يا بر سر انكار است و ثبوت . مدّعى را از قول و فعل او گواه در كار ؛ پس دعوى ايمان بىحبس عمل - خواه عمل را جزو ايمان دانند ، خواه نه - كمال آن موقوف باشد بر عمل پسنديده .
قوله :
يك زمان كارست بگزار و بتاز * [ كارِ كوتَهْ را مكن بر خود دراز ]
هامش
( 1 ) الانشقاق ( 84 ) آيات 10 - 12 : « امّا هركس كه نامهاش از پشت سر داده شود ، زودا كه بگويد : واى بر من كه هلاك شدم . و به آتش افروخته درآيد . »
( 2 ) الحجر ( 15 ) آيهء 72 : « به جان تو سوگند كه آنها در مستى خويش سرگشته بودند . »
( 3 ) مقصود ابيات زير است :كه بَلى گفتيم و آن را ز امتحان * فعل و قول ما شهودست و بيان
از چه در دهليز قاضى تن زديم * نه كه ما بهرِ گواهى آمديم
چند در دهليزِ قاضى اى گواه * حبس باشى دِهْ شهادت از پگاه . . .