قوله :
[ خاصه چندين شهرها را كوفته ] * گَردها از درك او ناروفته
اى ، به پاى سعى و تردّد شهرها ديده و هر شهرى را كه درك كرده و دريافته ، به تماشاى آن فرومانده و گرد راه از دامن نيفشانده .
[ اطوار و منازل خلقت ] . . .
قوله :
آمده اول به اقليم جماد * [ . . . ]
اى ، خاك ؛ زيرا كه اصل آدم از خاك است و نطفه هم تا در رحم قرار نگيرد و نموّ نكند ، در حكم جماد و خاك است .
قوله :
[ . . . ] * وز جمادى در نباتى اوفتاد
انتقال از نطفه ، به علقه و مضغه [ است ] .
قوله :
سالها اندر نباتى عمر كرد * [ وز جمادى ياد ناورد از نبرد ]
اى ، مدّت دراز در اين مرتبه توقّف افتاد .
قوله :
اين قصاصِ نقد حيلتسازيَست * [ پيش زخمِ آن قصاص اين بازيَست ]
اى ، تدبيرى است از براى آنكه به قتل دليرى نكنند .
[ بيان آنكه خلق دوزخ ] . . .
قوله :
چون خرد با تُست مشرف بر تنت * [ گرچه زو قاصر بوَد اين ديدنت ]
مشرف ، ديدهور شونده بسنده و مناسب [ بود ] . و اين بيت با ابيات آينده استدلال است بر آنكه قرب عقل با هر فردى از افراد ثابت است ، كيفيت آن قرب محسوس نيست . قرب حقّ - جلّ و علا - با بندگان نيز ثابت و كيفيت آن نامعلوم .