تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
قوله :
شد درخت كژ مقوّم حق‌ّنما * [ « اصله ثابت و فرعه فى السّما » ]
درخت خودبينى كه آن را هستى اول نام بود ، بعده تبديل ، موصوف به اين صفات شد .

[ باقى قصّهء موسى - عليه السلام - ] . . . قوله :

قوله :
[ از مزارعْشان برآمد قحط و مرگ ] * از ملخهايى كه مىخوردند برگ
مشعر است بر مضمون آيهء :
« فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ . »
« 1 » قوله :
زان تغافل كن چو داعىّ رهى * امر « بلّغ » هست نَبْوَد آن تهى
اى ، تبليغ امر به تقديم رسان كه تبليغ تو بىفايده و حكمت نيست . قوله :
[ و آن ملخها در زمان گردد سياه ] * تا ببيند خلق تبديل إله
كه او صانع مختار است و بىاسباب عادى ، تغيّر و تقلّب امور - چه وقوعى و چه تدريجى - از اوست . قوله :
تا منافق از حريصى ، بامداد * [ سوى بازار آيد از بيم كساد ]
از منافق ، طالب دنيا مراد است كه قوت عبادت در او اثر نكند ؛ چنانچه قوت امور عادى . و نظر او مقصود باشد بر اسباب خريد و فروخت . و لذت بندگى ناكرده ، در پى لقمه بشتابد . قوله :
[ چند روزى سير خوردند از عطا ] * آن دمى و آدمى و چارپا
آن آدمى كنايت از هر خورنده كه در آن عهد و زمان بود . و آنچه شيخ عبد اللّطيف نوشته كه : « آن آدمى عبارت از طيور است و دم به معنى باد » ، اخذ كرده [ و ] ايجاد طيور از باد گفته ، محض سفسطه است .
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 133 : « ما نيز بر آنها نشانه‌هايى آشكار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون فرستاديم . باز سركشى كردند ، كه مردمى مجرم بودند . »