زيرا كه امين نبودند و ميل به جنس خود كرده ، راز را به ابناى جنس ظاهر مىكردند .
[ تصديق كردن استر ] . . .
قوله :
اى ضياء الحقّ حسام الدين بگير * [ شهد خويش اندر فكن در حوض شير ]
يعنى ، شهد خويش بگير و با شير بياميز . كنايه از نظم مثنوى است . يعنى كه تو بيان واضح كنى ؛ شهدى بود با شير آميخته .
قوله :
برنويس احوال خود با آب زر * [ بهر هر دريادلى نيكوگهر ]
يعنى ، بيان فرمود شيخ حسام الدين نظم مثنوى را [ و ] در حقيقت چنان باشد كه در صورت حال [ بود ] .
لابه كردن قبطى سبطى را . . .
قوله :
كى طفيل من شوى در اغتراف * [ چون ترا كُفريست همچون كوه قاف ؟ ]
اگر ( به عين مهمله ) خوانند به معنى اذعان باشد و اگر ( به غين معجمه ) خوانند به معنى آب تا كف دست .
قوله :
[ تو بدين تزوير چون نوشى از آن ] * چون حرامش كرد حقّ [ بر ] كافران ؟
قال - عز اسمه :
« وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ . »
« 1 »
قوله :
يا تو پندارى كه حرف مثنوى * [ چون بخوانى رايگانش بشنوى ؟ ]
كه حرف مثنوى خطاب است به عاصى كه اطاعت و انقياد نكرده ؛ اگر مثنوى را استماع نمايد ، فوائد آن را نتواند اخذ كرد .
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 50 : « دوزخيان بهشتيان را آواز دهند كه اندكى آب يا از چيزهايى كه خدا به شما ارزانى كرده است بر ما فروريزيد . گويند : خدا آنها را بر كافران حرام كرده است . »