يعنى ، صورت پنهان و نور جبين را دوربين ناكامل دور مىبيند و از قرب آن غافل است كه بر لب جو تشنه بخوابد و در خواب به دنبال سراب بود و نداند كه او بر كنار جو و جو در كنار اوست .
قوله :
موج بر وى مىزند بىاحتراز * [ خفته پويان در بيابان دراز ]
اى ، موج آن جو كه بر كنارش خوابيد . مآل اين حكايت بدان راجع است كه زاهد از سرّ
« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ »
« 1 » آگاه و در رضا و تسليم او را بنگاه بود و قحط بر وى گلستان نمود و عامهء خلق در خواب غفلت بودند و نعرهء العطش مىزدند .
[ حكايت آن زاهد ] . . .
قوله :
از پدر بر وى جفايى چون رود « 2 » * [ آن پدر در چشم تو سگ مىشود ]
الخ ، همچنين بتپرست ، نزول بلا را جفا داند و در حقيقت جفا نباشد و لهذا اين را ضبط ننموده .
[ بيان آنكه مجموع عالم ] . . .
قوله :
كلّ عالم صورت عقل كلّ است * [ كوست باباى هر آنكه اهل قُل است ]
از اين عقل كلّ ، عقل اول مراد است كه موجودات را از ممكنات و واسطهء وجود امكانى است مجموع عالم را و از او نفس كلّ صدور يافته . و عقل به منزلهء آدم و نفس كلّ به جاى خواب . چون كه موجودى به توسط آن شايستهء قبول صورت شد ، موسوم به عقل گرديد ، هرآينه توان گفتن كه نسبت او با هر فردى از ممكنات نسبت پدر باشد كه پدر واسطهء وجود جسمانى است . و اگر از عقل ، انسان كامل مراد داشته مىشود هم سزد كه نسبت او با همه نسبت ابواب باشد .
اگر بلا واسطه واسطهء وجود جسمانى است ، وجود او واسطهء وجود روحانى است .
هامش
( 1 ) « ق » ( 50 ) آيهء 16 : « زيرا از رگ گردنش به او نزديكتريم . »
( 2 ) در نسخهء ق : با پدر از تو جفايى مىرود .