تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
يعنى ، از آن حركت سرّ عالم بدانى كه باد از كدام طرف مىآيد . قوله :
خور « 1 » جمادست و بوَد شرقش جماد * [ جانِ جانِ جان بوَد شرقش فؤاد ]
آفتاب حسّى جان ندارد و مشرق آن افق آسمان است ، نيز بىجان است . و مشرق جان عاشقان ، عرش رحمان . قوله :
زانكه چون مرده بوَد تن بىلهب * [ پيش او نه روز بنمايد نه شب ]
آفتاب صورى را تن گفت كه بىزبانهء آتش آفتاب معنوى بىفروغ باشد . قوله :
ور نباشد آن چو اين باشد تمام * [ بىشب و بىروز دارد انتظام ]
اگر آفتاب آسمان نباشد ، آفتاب آسمان به سوى آفتاب آسمان در حالت خواب و يقظه لايح است . قوله :
ور بگويندت كه هست آن فرع اين * [ مشنو آن را اى مقلّد بىيقين ]
حرج مدّعى منكر را [ ست ] بر اين مدّعا كه حالت خواب قياس كردن معقول نيست ؛ زيرا كه رؤيت در خواب ، فروع رؤيت بيدارى است . چه در روز هرچه ديده شود ، خيال باشد [ كه ] بر صفحهء ضمير مرتسم گردد و در خواب نمودار شود . چون در موت خيال و انديشه نباشد ، در رؤيت ، اشيا بىتوسط خيال صورت نبندد ؛ پس بعد موت مشاهده نباشد . حضرت مولوى حرج او را حرج مىفرمايند كه ، اكثر اوقات چيزى چند ديده شود كه در عيان محسوس نگشته ؛ اگر رؤيت اشيا در نوم فرع رؤيت ظاهرى بود ، صور غير محسوسه بحيث العيان در نوم محسوس و مرئى نمىشد . پس نمايندهء آن صور ، نور آفتاب جان است كه در خواب و بيدارى و حيات و ممات تابش او يكسان است . قوله :
خواب عامه است آن [ و ] اين خود خواب خاص « 2 » * [ باشد اصلِ اجتبا و اختصاص ]
اين بيت را به دو وجه معنى توان گفتن : يكى آنكه ) خواب عامه است آنكه اى مدّعى تو آن را فرع بيدارى فرا مىدهى ، نه خواب خاص ؛ دوم آنكه ) حالت خواب عامه است ،
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : مه . ( 2 ) همان : خواب عامست اين و خود خواب خواص .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 651 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى