تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
شفقت عوام بر خواص مانند دلجويى پيرزن است پادشاه را كه از آن شفقت ، چون خاصان به جوش آيد و بر خود بگزيند و دانهء اشك آنها را ارواح القدس به تمنّا به منقار بردارند ؛ چنانچه تصريح فرموده : مىچكيد آن آب محمود جليل / . . . الخ .

[ قصّهء باز پادشاه و كمپيرزن ]

قوله :
بازگويد خشم كَمپير ار فروخت * [ فرّ و نور و علم و صبرم را نسوخت ]
حاصل اين چند بيت آن است كه ، كامل از جفاى ناقص انديشه كند و از مضرّت او انديشه نمايد و احتراز كند و لب به نصيحت بگشايد و دل خود را قوى كند و گويد كه مرد به ديدن باشد ، جان را از آن زيان است ! دست از نصايح نبايد بازداشت . هم در اين مصلحت از دل خود خطاب بشنود كه در نصيحت بكوش ، مبادا به جرم ناشنيدن پند ، غيرت الهى اساس هستى منكر را منهدم و آثار وجود او را منعدم گرداند . اگرچه غيرت حقّ تقاضاى نزول قهر كند ، امّا به مقتضاى : « سبقت رحمتى على غضبى « 1 » » ، رحمت در غيرت مختفى باشد كه مانع بود از تماميت آثار قهر و غضب . مآل سخن اين است كه در لباس قصّهء باز و كمپير مندرج گشته ؛ فافهم .

[ تزييف سخن هامان - عليه اللّعنة - ]

قوله :
[ چونكه برگردد ازو آن ساجدش ] * داند او كان زهر بود و موبدش
موبد ( به ضم ميم و سكون واو و فتح با ) دانشمند قوم آتش‌پرست . حضرت مولوى ساجد مخلوق را به خود تشبيه فرمود . زهر قاتل كه سجدهء او مخلوق سجده را از غرور [ در ] ورطهء هلاك اندازد . و نيز آتش‌پرست گفت آن ساجد [ را ] كه سجده آوردن پيش مخلوق پرستيدن در بطلان قرين هم باشند ؛ چه آتش نيز مخلوق است . قوله :
اين تكبّر زهر قاتل دان كه هست * [ از مىِ پرزهر شد آن گيج مست ]
يعنى ، تكبّر زهر قاتل است ؛ نه آن است كه زهر قاتل نيست و به تكلّف آن را زهر قاتل بايد دانست .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 26 ، 152 . « رحمتم بر خشمم پيشى گرفته است . »