[ حمله بردن اين جهانيان ]
و لفظ سينور را دو اعراب است : يكى ( به ضمّ اول و دوّم ) يكى ( كسر اول و سكون ثانى ) و هر دو تقدير ، ترك روم است ؛ يعنى سرحد . دز ( به كسر دال و سكون زاى عجمى ) قلعه را گويند . حاصل معنى آنكه ، فرعونيان تا سرحد قلعهء نسل آدم كه رحم باشد تاختند و هر جنينى را از رحم برآوردند و بيرون انداختند تا موسى [ ع ] متولّد نشود « 1 » .
قوله :
[ ور ازين افزون ترا همّت بوَد ] * از مراقب كار بالاتر رود
يعنى ، كار به جايى رسد كه بىمراقبه در هرچه نظر كند ، جمال حقّ ببيند .
در بيان آنكه آدم خاكى همچو آهن نيكوجوهر قابل آيينه . . .
قوله :
[ تيره كردى زنگ دادى در نهاد ] * اين بوَد « يسعون فى الارض الفساد »
اشارت [ است ] به آيهء :
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ . »
« 2 »
در بيان آنكه در توبه باز است
قوله :
توبه را از جانب مغرب درى * [ باز باشد تا قيامت بر وَرى ]
عن صفوان بن سال قال : قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « انّ اللّه تعالى
هامش
( 1 ) شارح بدون آنكه ابيات شرح فوق را بياورد ، آن را گزارش كرده ؛ در ضمن چند واژهء عنوان ابيات را نيز معنى كرده كه براى تفهيم بيشتر ، يكايك آنها آورده شد :حمله بردند اسْپهِ جسمانيان * جانب قلعه و دزِ روحانيان
تا فروگيرند بر دربندِ غيب * تا كسى نايد از آنسو پاكْجَيب
غازيان حملهء غزا چون كم برند * كافران برعكس حمله آورند
غازيانِ غيب چون از حلمِ خويش * حمله ناوردند بر تو زشتْكيش
حمله بردى سوى دربندانِ غيب * تا نيايند اينطرف ، مردانِ غيب
چنگ در صُلب و رحمها درزدى * تا كه شارع را بگيرى از بدى( 2 ) المائدة ( 5 ) آيهء 33 : « جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مىكنند و در زمين به فساد مىكوشند ، آن است كه كشته شوند ، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود . »