تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
قوله :
[ گفت اين‌ها را بِهلْ بىهيچ شك ] * اين بوَد حقِّ من و نانِ نمك ؟
تتمّهء مقولهء موسى [ ع ] و جواب فرعون [ است ] كه حقّ نان و نمك خود را به ياد حضرت موسى [ ع ] آورد و اين ذكر بالا قريب گذشته . حاصل آنكه ، حقّ نان و نمك تو را به جاى آرم كه سعى در نجات تو مىكنم .

[ بيان آنكه عمارت در ويرانى است ] . . .

قوله :
گر رضا دادى رهيدى از دو مار * [ ورنه از جانت برآرد آن دمار ]
كنايه از نفس فرعونى و عصاى موسى [ ع ] است . قوله :
[ خشك بر ميخ طبيعت چون قديد ] * بستهء اسباب جانش لايزيد
شخصى كه خبر رنگ و بوى او را نبود ، جانش در گرو اسباب باشد . در زياده از سبب ، هيچ‌چيز درك نكند و نظر او از تنگناى محسوسات تجاوز نتواند كرد . قوله :
و آن فضاى خَرق اسباب و علل * [ هست ارض اللّه اى صدر اجل ]
كنايت از عالم غيب است كه وسعت ، مخصوص آن است كه ناظم - قدّس سرّه - آن را به فضاى وسيع ستوده و ارض اللّه خوانده . قوله :
هر زمان مبدَل شود چون نقش جان * [ نَوْ به نَوْ بيند جهانى در عيان ]
مبدَل شدن نقش جان ، كنايت از دريافت سالك است امثال متجدّده را و اين مرتبه را وقتى دريافت كند كه از بدن اسباب رها گردد و با مسبّب انس گيرد .

[ بيان آنكه هر حسّ مدركى ] . . .

قوله :
چنبرهء ديد جهان ادراك تست * [ پردهء پاكان ، حسِ ناپاك تست ]
اى ، ادراك عاجز و ناقص تو ، تو را مقيّد به تن كرد كه غير محسوسات نبينى .