تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
قوله :
اين تمنّا هم ز بىعقلى اوست * [ كه نبيند كان حماقت را چه خوست ]
اى ، تمنّاى احمق كه بىوجود عقل خواهد كار خود را انتظام دهد ، از بىدانشى آن احمق است . قوله :
اين « 1 » ندامت از نتيجهء رنج بود * [ نه ز عقلِ روشنِ چون گنج بود ]
اى ، ندامتى كه عاقبت كار به احمق روى آرد ، ثمرهء رنجى است كه بىواسطهء عقل كشيده و از اين است كه ندامت و توبهء او اثبات نباشد . چون پشيمانى كه از راه نادان بود ، پايدار بود . قوله :
اين « 2 » ندم از ظلمت غم بست بار * [ پس كلامُ اللَّيل يَمحوهُ النّهار ]
اى ، باور كرد .

[ در بيان آنكه وهم ، قلب عقل است ] . . .

قوله :
گر بكشتم من عَوانى را به سهو * [ نه براى نفس كُشتم نه به لهو ]
اين بيت و ابيات آينده « 3 » دال است بر مضمون آيهء :
« فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ . »
« 4 » قانون نام قبطى ، خباز فرعون بود . بنى اسرائيل را تكليف هيزم‌كشى مىكرد . موسى - على نبيّنا و عليه السّلام - او را منع فرمود . قبطى سخن موسى [ ع ] را رد كرد ، پس مشت زد موسى [ ع ] و كشت او را . و تفصيل تمامى قصّه در تفاسير مسطور است .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آن . ( 2 ) همان : آن . ( 3 ) مقصود ابيات زير است :من زدم مشتى و ناگاه اوفتاد * آنكه جانش خود نبُد جانى بداد من سگى كُشتم تو مُرسَل‌زادگان * صدهزاران طفل بىجرم و زيان كشته‌اى و خونشان در گردنت * تا چه آيد بر تو زين خون خوردنت . . .. ( 4 ) القصص ( 28 ) آيهء 15 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 640 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى