تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
اسرارى چند حضرت محمد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با شير خدا فرمود و آن جناب كسى را نديد كه محرم باشد ؛ از غلبهء سرّ ، سر در چاه كرد و آه كشيد ، آب آن چاه رنگ خون گرفت و به جوش آمد .

[ قصّهء آن مرغ گرفته ] . . .

قوله :
پند گفتن با جهولِ خوابناك * [ تخم افگندن بوَد در شوره خاك ]
تا آخر داستان پند سوم كه مرغ به خواجه مىگفت ، مولوى مىگفت . آوردند كه : تخم حكمت در شوره نبايد كشت و جاهل را به جهل او بايد گذاشت .

[ چاره انديشيدن آن ماهى ] . . .

قوله :
[ او همىگفت از شكنجه وز بلا ] * همچو جانِ كافران « قالُوا بَلى »
اشارت [ است ] به آيهء :
« قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ »
« 1 » . كافران در دوزخ گويند : نذير آمد و تكذيب او كرديم و امروز به آنچه او مىگفت ، گرفتار شديم .

[ بيان آنكه عهد كردن ] . . .

قوله :
[ از كمىّ عقل ، پروانهء خسيس ] * ياد نارد ز آتش و [ سوز و ] حَسيس
[ حَسيس ] ( به حاى مهمله و هر دو سين ) بانگ و آواز آتش . [ قوله ] :
چونكه گوهر نيست تابش چون بوَد * [ چون مذكّر نيست ايابش چون بوَد ]
آنجا كه گوهر نيست ، تاب و فروغ گوهر از كجا باشد ! همچنين تا عقل موجود نباشد ، قوّت درّاكه و حافظ ديگر قوا وجود نگيرد ؛ چه عقل تذكير مىفرمايد مجموعه قوا را بازگشت هر قولى ، مركز اعتدال به وعظ عقل وابسته « 2 » .
هامش
( 1 ) الملك ( 67 ) آيهء 9 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) شارح بيت پيش را نيز پيوست شرح كرده كه آن بيت آورده شد :ضبط و درك و حافظى و يادداشت * عقل را باشد كه عقل آن را فراشت
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 639 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى