شأنهم .
قصّهء سبحانى ما اعظم شأنى گفتن بايزيد - قدّس اللّه سرّه - . . .
به مناسبت حصول بىخودى از تأثير تجلّى اين حكايت مىفرمايد كه ، چنانچه زنان مصر و ديگران [ را ] مستى و بىخودى رو داد ، بايزيد نيز اين نشاء كار كرد .
[ قوله ] :
[ اوىِ او رفته پرى خود او شده ] * تُرك بىالهام تازى گوشده
يعنى ، مشاهده كه تركى را حسّ گرفته و آن تركى عربى گو شده ، نه به واسطهء الهام ؛ بلكه آن حسّ كه در او تصرّف كرده ، عرب بوده .
قوله :
شيرگير از شير كى ترسد بگو * شير راه از كور كى ترسد بگو « 1 »
اينجا از شيرگير ، گيرنده خواسته و در بيت آينده اين لفظ شرابخوار مراد داشته .
حاصل معنى آنكه ، سالك راه را خوف در دل نباشد . نشان راه را از او طلب كن نه از غير او كه هيچكس از اعمى راه نجويد . و آنچه عبد اللّطيف نوشته كه : « خط مرتبهء عبوديت از مست مستغرق حقيقت كه كورى شكر دارد كه برسد گمان دارم عقول سبعه را در قبول آن از مضايقه گريز نبود . »
قوله :
شيرگير ار خون نرّهشير خورد * [ تو بگويى او نكرد آن باده كرد ]
و الى آخر البيتين ؛ مىگويد كه ، شرابخوارى اگر به فقد نفسى از نفوس مقدسه اقدام نمايد يا افشاى راز كند ، قول فعل او را به او نسبت نمىدهى و معذور مىدارى . و مستان بادهء تحقيق را در گفتار و كردار مىفرمايى به اين معنى نه از شرط انصاف باشد !
قوله :
نيست اندر جبّهام الّا خدا * [ چند جويى بر زمين و بر سما ]
بايزيد گفت ؛ و ابو سعيد به زير منبر گفت و شيخ ابو احمد پدر امام ارامين با جمعى از جمله فقها حاضر بودند ، اعتراض بر وى نكردند .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل شيرگير از شير كى .