تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
اول بوده است ، لازم آيد كه خدا عاشق و اويس معشوق باشد . از قاعدهء :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
« 1 » خارج نمىافتد . ندانم شيخ عبد اللّطيف را چه اشكال پيش آمده كه چند صفحه كتابت « 2 » نموده ؛ ما ورد فى شرحه لا حاجة لنا الى جرحه . قوله :
چون اويس از خويش فانى گشته بود * [ آن زمينى ، آسمانى گشته بود ]
در حديث [ است ] كه چون رحمان آمده ، وجه آن را بيان فرموده .

[ قول رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - ] . . .

قوله :
مرد خفته در عدن ديده فَرَق * [ عكس آن بر جسم افتاده عرق ]
عدن ، نام شهرى از ديار يمن كه آنجا عقيق خوب مىباشد ؛ و الفرق ( بفتحتين ) فرقت و جدايى و خوف التفريق . ايراد اين حكايت بدان مناسبت [ بود ] كه جان تن‌پرور از كمى قوت جسمانى اضطراب نموده ، طريق ضلالت گيرد و مرد خدا از قلّت غذاى روحانى به خطاى خود پى برده ، راه صواب پيش گيرد .

[ نقصان اجراى جان و دل ] . . .

قوله :
زانكه جنّت از مكاره رَسته است * رحم ، قسم عاجزى اشكسته است
جنّت ، باطن صوفى ؛ مكاره ، وساوس و خواطر [ بود ] . چون صوفى عاجز و شكسته و از خطرات وارسته است ، رحم الهى در باب او درخور اوست . قوله :
[ شاد آن صوفى كه رزقش كم شود ] * آن شَبَهش درّ گردد و او يَمْ شود
اى ، قالب تيره از رياضت و اگر رزقى [ بود ] ، دردانه صفا يابد و قلب صوفى درياى نور شود .
هامش
( 1 ) المائدة ( 5 ) آيهء 54 : « دوستشان بدارد و دوستش بدارند . » ( 2 ) مقصود شرح وى لطائف معنوى باشد .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 630 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى