تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
و شكاف بر اسرار دل مطّلع مىشوند . قوله :
از نُبى برخوان [ كه ] ديو [ و ] قوم او * [ مىبَرند از حال انسى خُفيه بو ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ . »
« 1 » ضمير « انّه » و « هو » راجع به شيطان است .

[ دريافتن طبيبان الهى ] . . .

قوله :
[ تا ز قاروره همىبينند حال ] * كه ندانى تو ازآن‌رو اعتلال
يعنى ، ازآن‌رو كه طبيبان بر اعتدال ، به اعتلال مزاج واقف شوند ، تو واقف نتوانى شد .

[ مژده دادن ابو يزيد ] . . .

قوله :
كوزه‌اى كو از يخ‌آبه پر بوَد * [ چون عرق بر ظاهرش پيدا شود ]
تامهء بيت آينده « 2 » است كه باد چون به طرفى كه يخ دارد بگذارند ، آن باد آب شود . و سرّ اين انقلاب آن باشد كه هوا به واسطهء برودت ، اندرون ظرف متأثّر شود و سرد گردد و خلع صورت هوايى كرده ، صورت مايى را لبس نمايد . حال واصلان حقّ نيز چنان باشد . قوله :
اى تو كام جانِ هر خودكامه‌اى * [ هردم از غيبت پيام و نامه‌اى ]
از خودكامه ، عارف ربّانى مراد است كه به كام اصلى خود رسيده بود . قوله :
بوى رامين مىرسد از جانِ وَيْس * [ بوى يزدان مىرسد هم از اويس ]
مشهور چنان است كه رامين عاشق ويس معشوق بود ؛ چون مصرع ثانى نيز مصرع
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 27 : « او و قبيله‌اش از جايى كه آنها را نمىبينيد شما را مىبينند . » ( 2 ) مقصود بيت زير است :آن ز سردىّ هوا آبى شدست * از درون كوزه نم بيرون نجَست