[ آشفتن آن غلام ] . . .
قوله :
اين بيابان خود ندارد پا و سر * [ بىجوابِ نامه خستست آن پسر ]
اى ، بيابان تمثيل .
[ شنيدن شيخ ابو الحسن ] . . .
قوله :
يا مثال شيخ پيشش آمدى * [ يا كه بىگفتى شكالش حل شدى ]
آنچه اشارت به آن است كه زائر پيش مزور چون مراقب شود ، مقصود او به دو وجه حاصل گردد . يا مثال آن به تصوّر در برآيد ، خيال او مرتسم شود و به سخن درآيد يا به القاى ابر دل شود كه مقصود به حصول انجامد ، اين معنى را صوفيه كشف بنور نامند .
[ رقعهء ديگر نوشتن آن غلام ] . . .
قوله :
[ گرچه آمرزم گناه و زلّتش ] * هم كند در « 1 » من سرايت علّتش
شاه در جواب حاجب مىگويد كه ، حماقت علّت معتدى است متوجه جواب احمق شدن ، حماقت بازآرد .
[ قوله ] :
گرِّ كمعقلى مبادا گبر را * [ شومِ او بىآب دارد ابر را ]
الى آخر ابيات ، اشارت است به آنكه ، منكران انبيا و اوليا همه احمق باشند و وجود نامسعود آن قوم ، سبب نزول قهر حق [ باشد ] .
قوله :
عكس آن نورست كاين نان نان شدست * [ فيض آن جانست كاين جان جان شدست ]
زيرا كه از پرتو نور الهى ، ماهيات اشيا در عالم خلق و امر تحقّق يافته .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بر .