تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
يعنى ، چنانچه اژدها گشتن عصا حيرت‌فزاست ، سحر هم حيران‌كنندهء ابلهان است . قوله :
[ بنگر آنها را كه حالى ديده‌اند ] * سرِّ فاسد ز اصل سَر ببريده‌اند
سرّ فاسد ديد حال از اصل ببرديد مثال و حال بينايان ديد ناقص فاسد خود را از اصل و سرمايه ديد كه عاقبت بينى باشد جدا كرده‌اند . [ ؟ ]

[ زجر مدّعى از دعوى ] . . .

قوله :
كورىِ كوران ز رحمت دور نيست * [ كورىِ حرصست كان معذور نيست ]
كما قال اللّه تعالى :
« لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ . »
« 1 » قوله :
چون دو چشم گاو در جرمِ تلف * [ همچو يك چشمست كش نبْوَد شرف ]
حاصل اين بيت و ابيات آينده آن است كه ، دو چشم گاو و خر كه به منزلهء يك چشم است ، درديت اگر شخصى هر دو چشم گاو يارى را تلف كند ، مانند تلف كردن يك انسان باشد كه مستلزم اداى نصف قيمت بود . و اين از جهت جست گاو و خر است كه خر يك طرف نبيند ، در حكم اعور باشد . قوله :
[ نصف قيمت ارزد آن دو چشم او ] * كه دو چشمش راست مَسند چشم تو
يعنى ، بدون اسناد و امداد چشم انسان ، چشم حيوان كار نكند .

[ بقيهء نوشتن آن غلام ] . . .

قوله :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » ابتلاست * [ بر نَبى كم نِهْ گنه كان از خداست ]
يعنى ، مضمون اين آيه « 2 » در حقّ بندهء مكلّف ابتلا و امتحان است ؛ زيرا كه فعل « رمى »
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) آيهء 61 : « بر نابينا حرجى نيست . » ( 2 ) مقصود آيهء كريمهء اين سورهء شريفه است : الأنفال ( 8 ) آيهء 17 : « و آنگاه كه تير مىانداختى ، تو تير نمىانداختى ، خدا بود كه تير مىانداخت . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 627 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى