الحقّ توازى عمل الثّقلين « 1 » . »
[ نوشتن آن غلام ] . . .
قوله :
جمله بر فهرست قانع گشتهايم * [ زانكه در حرص و هوا آغشتهايم ]
از فهرست ، احكام ظاهر مراد است كه از اخلاص معنى ربود .
قوله :
[ چون نمىتانى كه پرلعلش كنى ] * هم تهى بهتر ز همجنس تنى « 2 »
اى ، همجنس منسوب به تن كه خاك و ريگ باشد . حاصل آنكه ، جوال تن را به لعل و گوهر پر كن و اگر نتوانى ، خالى داده ، پر از خاك و ريگ بكن .
قوله :
[ بيان آنكه عارف را غذايى است ] . . .
عدلْ قسّامست و قسمتكردنيست * [ اين عجب كه جبر نى و ظلم نيست ]
اى ، ميل و خواهش جنس فاحش عدل است ، نه جبر است ، نه ظلم ؛ و معنى عدل ، قسمتكردنى بيش نباشد .
قوله :
ليك افزون گشت اثر ز ايجاد خلق * [ در ميان اين دو افزونيست فرق ]
اى ، نور حسن در افراد مكوّنات منبسط شد . اما نور همان نور است كه پيش از ظهور بود « الآن كما كان « 3 » »
[ تفسير اوجس فى نفسه ] . . .
قوله :
گفت موسى سحْر هم حيرانكُنيست * [ چون كنم كاين خلق را تمييز نيست ]
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 119 . « كششى از كششهاى حقّ ، برابر با عمل جنّ و انس است » .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 3 ) اين عبارت ، اشارتى است به سخن جنيد بغدادى - قدّس سرّه - كه مردى نزد وى اين حديث كريم بر خواند : « كان اللّه و لم يكن معه شىء . » فرمود : « الآن كما كان . » يعنى ، خداوند بود و با او هيچ چيز نبود . اكنون [ نيز ] همچنان باشد . نك : شرح فصوص الحكم ؛ خواجه محمد پارسا ، ص 575 .