من ذنبه و ما تأخّر « 1 » . » مكفو ، بازداشته شده .
قوله :
[ هركه گويد كو قيامت اى صنم ] * خويش بنما كه قيامت نك منم
از جهت آنكه قيامت ، حقّ را از باطل تفريق كند و نفس نفيس مصطفوى نيز چنين كند ، لهذا انگشت وسطى و انگشت شهادت را رسول خدا جفت كرده ، فرموده : « انا و السّاعة كهاتين « 2 » . »
قوله :
حقّ ز بحر « 3 » رحمت و موج كرم * [ مىدهد هر شوره را باران و نم ]
آرى جواب است معترض را كه درازى سخن اقدام است بر سنّت اللّه . هرگاه حقّ تعالى از شوره باران بازندارد ، دانا از احمق سخن چه دريغ كند !
[ در تفسير اين حديث ] . . .
قوله :
يك گُرُه را جمله علم و عقل « 4 » و جود * [ آن فرشته است او نداند جز سجود ]
اطلاق صفت بر ملك بر سبيل مجاز است .
قوله :
از رياضت رَسته وز زهد و جهاد * [ گوييا از آدمى او خود نزاد ]
اى ، از تعب آن چيزها فارغ شده و حلاوت اين دريافته .
قوله :
[ زانكه جانى كان ندارد هست پست ] * اين سخن حقّست « 5 » صوفى گفته است
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 117 . « هركس نابينايى را چهل گام راهنمايى كند ، گناه او را - آنچه از پيش كرده و از پس خواهد كرد - بيامرزد . »
( 2 ) نك : نثر و شرح مثنوى شريف ؛ گولپينارلى ، دفتر چهارم ، ص 223 . « من و قيامت چون اين دو انگشت به هم نزديكيم . »
( 3 ) در نسخهء ق : از كمال .
( 4 ) همان : عقل و علم .
( 5 ) همان : + و .