تا جاهل نگويد كه نزد صوفى اشيا همه مظاهر حقاند ؛ اعلى را از ادنى چه امتياز !
قوله :
[ بهرِ استبقاى حيوان چند روز ] * نام اين « 1 » كردند اين گيجان ، رموز
قدماى فلاسفه علوم حكمت را به رموز آوردند و متأخّران ايشان به حدّ تصريح رسانيدند .
قوله :
[ روح حيوانى ندارد غير نوْم ] * حسّهاى منعكس دارند قوم
اگر از قوم اهل دل خواسته شود ، معنى آن باشد [ كه ] درك اسرار كنند . و اگر از قوم ، گرفتاران ورطهء آب و گل خواستهاند ، بهعكس آن معنى بايد گفت كه اصحاب غفلت ، حسّهاى باژگون و منعكس دارند ؛ اگرچه به ظاهر بيدارند ، امّا فى الحقيقة در خواباند .
پس به صورت انسان و به معنى حيواناند .
[ چاليش عقل با نفس ] . . .
قوله :
[ نيستت بر وفق من مِهر و مهار ] * كرد بايد از تو صحبت اختيار
بر وفق قاعده به حوصله اين قسم افعال هرگاه از من واقع شود ، به معنى منعكس گردد ، مثل : « من شغلك عن اللّه و من رغب عن سنتى « 2 » » پس اختيار به معنى ترك و انفرار باشد .
قوله :
زين كند نفرين حكيم خوشدهن * [ بر سوارى كو فرونايد ز تن ]
[ حكيم خوشدهن ] اى ، عارف ربّانى .
قوله :
[ اينچنين جذبيست نى هر جذب عام ] * كه نهادش فضل احمد و السّلام
يعنى ، آن جذب خواص را حضرت احمدى فضل داد ، فرمود : « جذبة من جذبات
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آن .
( 2 ) « چه كسى تو را به خدا مشغول كرد و چه كسى تو را به سنّت من ترغيب نمود ؟ »