رضاى حقّ را شكر و منّت نام كرده ؛ چنانچه در حديث آمده كه توبهء عبد موجب سرور حقّ است و شك نيست كه مراد از سرور ، خوشنودى اوست .
قوله :
[ ابلهانند آن زنان دست بُر ] * از كف ابله وز رخ يوسف نُذُر
اى ، بيمكنندگان ديگران را كه هركه در روى يوسف [ ع ] نگاه كند ، حال ما پيدا كند .
قوله :
[ نيست آنسو رنج فكرت بر دماغ ] * كه دماغ و عقل رويد دشت و باغ
عالم ارواح را تشبيه [ كرده ] به دشت و باغ كه آنجا همه سبزه و گل رويد به تفكّر و تأمّل .
قوله :
سوى دشت از دشت نكته بشنوى * [ سوى باغ آيى شود نخلت رَوى ]
اى ، تو را به دشت و باغ غيبت اگر گذر افتد ، به هر طرف كه بگذرى ، نكتههاى دلفريب گوش كنى .
در تفسير يا ايّها المزمّل
قوله :
[ خواند مزمّل نبى را زين سبب ] * كه برون آى [ از ] گليم اى بو الْهرب
هرب ، چنانچه به معنى گريختن است ، به معنى شدّت و حزن نيز آمده ؛ اينجا همين معنى مناسب است .
قوله :
هين بمگذار اى شفا رنجور را * نور چشمى گر « 1 » عصاى كور را
اگر در عالم شهادت دليل راه گمراهانى ، در عالم قدس نور ديدهء قدسيانى .
قوله :
هركه او چل گام كورى را كشد * [ گشت آمرزيده و يابد رَشَد ]
قال النبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « من قاد مكفوفا اربعين خطوة غفر له ما تقدّم
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : تو ز خشم كر .