تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
الى البيتين ؛ « 1 » حاصل سخن آنكه ، مشاهدهء قدرت حق بهتر باشد از مشاهدهء عجز خود در كارها . پس تارك معاصى را ياد حق اولى از ندامت . و اگر گويى كه ترك ندامت نتوانم كرد و عاجزم از اين ترك ، عجز حجّت نمىشود ؛ زيرا كه در وقت كسب گناه نيز همين عذر مىگفتى كه عاجزم ، چگونه گناه خود را بازدارم ؟ چون از اين عقبه درگذشتى و پشيمانى اين حال تو گرديد ، الحال ترك پشيمانى از گناه هم عاجز نيستى ، براى آنكه عاجز مجبور است و مجبور ، پشيمان نباشد ؛ فافهم .

[ قصّهء رستن خروب ] . . .

قوله :
چون بوَد اكراه با چندين « 2 » خوشى * [ كه تو در عصيان همى دامن كشى ] ؟
يعنى ، در كسب معاصى اگر حيله آرى كه ترك فرمان به اكراه از من سر زده طوعا نافرمانى نكرده‌ام ، مسموع نباشد ؛ زيرا كه اصرار بر ذنوب و خوشوقتى در آن ، بر عدم اكراه شاهد بود . قوله :
بيست مَرده جنگ مىكردى در آن * [ كِت همىدادند پند آن ديگران ]
اى ، در صواب نمودن عطاى خود زور مىزدى و حجّت مىآوردى . قوله :
[ كه صواب اينست و راه اينست و بس ] * كى زند طعنه مرا جز هيچ‌كس
أى ، كسى كه مرا طعنه زند ، ناكس باشد . قوله :
[ داند او كو نيكبخت و محرمست ] * زيركى ز ابْليس [ و ] عشق از آدمست
زيرك به حجّت پيش آيد و عاشق خود را تسليم نمايد . قوله :
[ چون نباشد منّتش بر جان ما ] * چونكه شكر و منّتش گويد خدا
هامش
( 1 ) مقصود ابيات زير است :چون بُدى عاجز پشيمانى ز چيست * عاجزى را بازجو كز جذب كيست ؟ عاجزى بىقادرى اندر جهان * كس نديدست و نباشد اين بدان( 2 ) در نسخهء ق : چندان .