تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
قوله :
قد جعلنا الحبل « فِي أَعْناقِهِمْ » * و اتّخذنا الحبل من اخلاقهم
اشارت [ است ] به آيهء :
« إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا . »
« 1 » به‌درستى كه ما گردانيده‌ايم در گردن ايشان غلها و زنجيرها . و گرفته‌ايم آن رسن و طوق و غلّ را از خوهاى بد ايشان . قوله :
ليس من مستقذر مستنقه * قطّ الّا « طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ »
نيست از هيچ آلوده و پاك ؛ يعنى عاصى و مطيع ، هرگز نگر كه نامهء اعمال او در گردن اوست . كما قال اللّه تعالى :
« وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً »
« 2 » قوله :
فضل آن مسجد ز خاك و سنگ نيست * [ ليك در بنّاش حرص و جنگ نيست ]
اشارت به آن است كه سر بانى ، در بنا سرايت كند و در هر اثرى از آثار چنين فهم بايد كرد . قوله :
مسجد اقصى بسازيد اى كرام * [ كه سليمان بازآمد و السّلام ]
الخ ؛ يعنى ، در تصفيهء قلب سعى كنيد اى سالكان كه سليمان باز [ آمد ] يعنى ، تجلّى حقّ دررسيد . قوله :
ور ازين ديوان [ و ] پريان سركشند * [ جمله را املاك در چنبر كشند ]
اى ، قول نفسانى اگر ندانى ، غيبى را طاعت نكنى .

[ قصّهء شاعر و صله دادن ] . . .

قوله :
فقه گفت آن شاه را و فلسفه * [ . . . ]
هامش
( 1 ) « يس » ( 36 ) آيهء 8 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) الاسراء ( 17 ) آيهء 13 : « كردار نيك و بد هر انسانى را چون طوقى به گردنش آويخته‌ايم . و در روز قيامت براى او نامه‌اى گشاده بيرون آوريم تا در آن بنگرد . »