قوله :
ترك اين تزوير گو شيخ نفور * [ آبِ شورى ، جمع كرده چند كور ]
اى ، گريزان از اسباب سعادت .
قوله :
خيز شيران خدا بين گور گير * [ تو چو سگ چونى به زرقى كور گير ؟ ]
از شيران خدا ، مشايخ حقيقى مراد است .
قوله :
گور چه از صيدِ غير دوستْ دور * [ جمله شير و شيرگير و مستِ نور ]
در اين مصرع لفظ گور ( به كاف فارسى ) است . خدا [ را ] در بيت بالا گورگير گفته بود ، اينجا مىگويد كه ، گور گرفتن يعنى ، شيران شيرگيرانند .
قوله :
همچو مرغ مردهشان بگرفته يار * [ تا كند او جنس ايشان را شكار ]
يعنى ، آن جماعت در وله عشق الهى خود را فنا كردهاند ؛ مثل مرغ مرده در دست يار افتادهاند كه آنها به عاشقان و طالبان ديگر مىنمايد و شكار مىكند آن عاشقان و طالبان را ، چنانچه رسم ميرشكاران است .
قوله :
[ عيسىام ليكن هر آن كو يافت جان ] * از دمِ من او بماند جاودان
يعنى ، دل مرده از دم من زنده گردد [ همچنانكه ] عيسى [ ع ] تن زنده را مرده مىكرد .
قوله :
موج طوفان هم عصا بُد كو ز درد * [ طنطنهء جادوپرستان را بخَورد ]
يعنى ، صورت عصا مقصود نيست ، بلكه هر اثرى از آثار حقّ كه واسطهء خرق عادت گردد ، صحيح است كه آن عصا خوانده شود .
قوله :
ليك زين شيرينگياى زهرمند * [ ترك كن تا چند روزى مىچرند ]
كنايه از نعيم دنيا [ بود ] و اين قول مقولهء مرد است در مقام دعا . يعنى يك چندى خدايا نعيم دنيا را ترك كن و واگير از فرعونيان و به حال بگذار .