از ديده ، حقيقتبين مراد است كه حيران و دنگ است در تماشاى صور غيبى .
قوله :
[ از كرم شير حقيقى كرد جود ] * استخوانى سوى سنگ انداخت زود
يعنى ، زرق شقى را باز نداشت يا مقصود دنيوى او را حاصل نگردانيد .
[ قصّهء يارى خواستن حليمه ] . . .
قوله :
قصّهاى را از حليمه گويمت * [ تا زدايد داستانِ او غمت ]
اى ، قصّه بدان مناسبت ايراد يافته كه چشم حيران و دنگ ناظر مىتواند به تجلّيات رنگارنگ - چنانچه حضرت حليمه در حيرت حال محمّدى [ ص ] آواز غيبى از هر طرف شنيده - بت را در سجده ديد .
قوله :
[ اى حطيم امروز آرد در تو رخت ] * محتشم شاهى كه پيكِ اوست بخت
به جاى پيك ، نيك و به جاى بخت ، تخت هم مىتوان خواند . يعنى ، شاهى كه سرير سلطانى عار اوست .
[ حكايت آن پير عرب ] . . .
قوله :
اين عجب قرنيست بر روى زمين * [ پير گشتم من نديدم جنسِ اين ]
قرن به معنى نور آفتاب است كه اول صبح پديد آيد . چون در دفتر دوّم ذكر قانع شدن آدمى به دنيا به نظم آمده ، عذر تكرار مىخواهد .
در مثل قانع شدن آدمى . . .
قوله :
گفتهام « 1 » اين را ولى بار دگر * [ شد مكرّر بهرِ تأكيد خبر ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گفتهايم ؛ در ضمن اين بيت بدون شرح آمده است .