قوله :
[ فربهش كن آنگهش كش اى قصاب ] * زانكه بىبرگند در دوزخ كلاب
اى ، سگان جهنم گرسنه و بىسرانجام آمد .
قوله :
[ ريشخندى كردهاند آن منكران ] * بر مثلها و بيان ذاكران
اى ، انبيا و اوليا و ناصحان . گويا اشارت مىكند به آيهء :
« وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا . »
« 1 »
قوله :
تو اگر خواهى بكن هم ريشخند * [ چند خواهى زيست اى مردار چند ]
خطاب به منكر است ؛ يعنى ، چنانچه مقهوران ديگر برافتادند ، تو هم برافتاده شوى .
قوله :
هر حويجى باشدش كُردى دگر * [ در ميان باغ از سير و كَبَر ]
كرد ( به كاف عربى مضموم ) قطعه زمينى از چمن .
قوله :
شِسته در باطن ميان گلستان * [ ظاهر آحادى ميان دوستان ]
فاعل شسته ، جانى [ است ] كه از ملك جسته . در بيت آينده ضمير او نيز راجع به جانب همان جان است .
عمارت كردن سليمان [ ع ] مسجد اقصى را . . .
قوله :
يك گروه از عشق « 2 » قومى بىمراد * [ همچنانكه در رهِ طاعت عباد ]
بعضى در بناى مسجد كار به عشق كردهاند و بعضى به اكراه ؛ چنانچه در طاعت الهى ، بعضى راغب و بعضى كاره باشند .
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 26 : « و امّا كافران مىگويند كه خدا از اين مثل چه مىخواسته است ؟ »
( 2 ) در نسخهء ق : + و .