تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً . »
« 1 » استفهام تقريرى است . يعنى ، به تحقيق آمد بر آدم هنگامى كه در آن نبود چيزى ياد كرده شده ( و آن افتاده ماندن آدم است ، چهل سال قبل از نفخ روح ميان مكه و طائف ) . قوله :
آب و گل مىگفت خود انكار نيست * [ بانگ مىزد بىخبر كه اخْبار نيست ]
الخ ؛ يعنى ، انكار آب و گل - موجب تقريرى كه بالا ذكر يافت - عين اقرار است . گويا در عين انكار ، آب و گل فرياد مىزد كه انكار من انكار نيست ؛ مثل آنكه بانگ مىزد و خواجه بىخبر كه اخبارى از خواجه [ نيست ] تمثيل گذشته را كه خواجه مىگفت خواجه نيست ، باز اعاده كرده .

[ چاره كردن سليمان - عليه السّلام - ] . . .

پس سليمان گفت با لشكر عيان * [ تخت او را حاضر آريد اين زمان « 2 » ]
از اين قصّه حقّ تعالى خبر داد جايى كه فرمود :
« قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي . »
« 3 » قوله :
پيش چوب و پيش سنگِ نقش كَند * [ اى بسا گولان كه سرها مىنهند ]
[ سنگِ نقش كَند ] أى ، سنگ منحوت . قوله :
ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ * [ كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ ]
هامش
( 1 ) الانسان ( 76 ) آيات 1 - 3 : « هرآينه بر انسان مدّتى از زمان گذشت و او چيزى در خور ذكر نبود . ما آدمى را از نطفه‌اى آميخته بيافريده‌ايم ، تا او را امتحان كنيم . و شنوا و بينايش ساخته‌ايم . راه را به او نشان داده‌ايم . يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس . » ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 3 ) النّمل ( 27 ) آيات 38 - 40 : « گفت : اى بزرگان ، كدام‌يك از شما تخت او را - پيش از آنكه به تسليم نزد من آيند - برايم مىآورد ؟ عفريتى از ميان جنها گفت : من ، قبل از آنكه از جايت برخيزى ، آن را نزد تو حاضر مىكنم ، كه من بر اين كار هم توانايم و هم امين . و آن‌كس كه از علم كتاب بهره‌اى داشت گفت : من ، پيش از آنكه چشم برهم زنى ، آن را نزد تو مىآورم . چون آن را نزد خود ديد ، گفت : اين بخشش پروردگار من است . »