در تقرب سلطان محمود ، اياز دلق [ و ] چارق كه سابق داشت ، از خود دور نكرد تا مغرور نشود .
قوله :
تو بر آن عاشق بُدى در دوْرِ آن * [ منكر اين فضل بودى آن زمان ]
يعنى ، در هر مرتبه كه بودى ، همان مرتبه را كمال خود دانستى و تجاوز از آن تو را محال مىنمودى .
قوله :
اين كرم چون دفع آن انكار تست * [ كه ميان خاك مىكردى نخست ]
مشار اليه لفظ اين كرم ، خلقت انسان است از طين .
قوله :
خاك را تصوير اين كار از كجا * [ نطفه را خصمى و انكار از كجا ]
حاصل اين بيت و چند بيت آينده « 1 » آنكه ، حقّتعالى مشت خاك را قوّت و قدرت اين كار تواند داد ؛ چرا حشر اجساد نتوان كرد ؟ پس در تمام اين ، حجت انكار به منزلهء اقرار باشد .
قوله :
چند صنعت رفت اى انكار تا * [ آب و گل انكار زاد از « هَلْ أَتى » ]
الخ ؛ يعنى ، انكار صنعت از آب و گل سر نزده ، چندين صنعت و قدرت در ايجاد آدم و عالم به كار رفته تا آن كار از آب و گل بوجود آمده كه سورهء :
« هَلْ أَتى »
مقرّ مراتب و منازل بلوغ آن آب و گل است ، تا به حدّ انكار بر سبيل تفصيل . كما قال اللّه تعالى :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ
هامش
( 1 ) مقصود ابيات زير است :چون در آن دم بيدل و بىسرّ بُدى * فكرت و انكار را منكر بُدى
از جمادى چونكه انكارت برُست * هم ازين انكار حشرت شد درست
پس مثال تو چو آن حلقه زنيست * كز درونش خواجه گويد خواجه نيست
حلقه زن زين نيست دريابد كه هست * پس ز حلقه برندارد هيچ دست
پس هم انكارت مبيّن مىكند * كز جماد او حشرِ صد فن مىكند