تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
رسيد . قوله :
اى نموده ضدّ حقّ در فعلْ درس * [ در ميان لشكر اويى بترس ]
اگر درس را معطوف بر فعل خوانند ، به معنى قول باشد . اگر بىعطف خوانند - چنانچه در بعضى نسخ واقع است - معنى چنان باشد كه ، ضدّ حقّ را در فعل درس سبق خود كرده و اين در صورتى است كه فعل را به جانب درس اضافه نكنى . و اگر اضافه كنى به جانب درس ، معنى آن بود كه ، آنچه به درس خوانده ، قولا ضدّ حقّ نيست ؛ اما فعل مخالفت است ، زيرا كه عمل بر آن نمىكنى . قوله :
[ خود رها كن لشكر ديو و پرى ] * كز ميان جان كنندم صفدرى
يعنى ، صفدرى ديو و پرى به حكم معيّت است و از دل و جان مرا مطيع و منقادند ؛ اما حاجت نيست كه آنها بر تو بگمارم . اگر نافرمانى كنى مرا ، همانا جزو جزو تو را حقّ تعالى بر تو مسلّط كند در دشمنى . قوله :
تو به هر صورت كه آيى بيستى * [ كه منم اين و اللّه آن تو نيستى ]
در ضمن خطاب سليمان [ ع ] با بلقيس ، اشارت است به حقيقت جامع انسانى كه هر چه در خيال آدمى صورت بندد ، خود [ را ] در همان تصوّر كند ؛ مثلا اگر غمگين شود ، داند كه مرا از غم و الم سرشته‌اند و در حين مقام بند شود [ ؟ ] نموده باشند و نتواند از آن تجاوز كرد و حال آنكه همچنين نيست . اگر به حقيقت خود پى برد ، جميع صور را به خود قايم بيند ؛ مانند جوهر ، نه آنكه به صورت قايم بود مثل عرض . « 1 »
هامش
( 1 ) شارح چند بيت آينده را نيز گزارش كرده كه براى تفهيم بيشتر ، آورده شد :يك زمان تنها بمانى تو ز خلق * در غم و انديشه مانى تا به حلق اين تو كَى باشى كه تو آن اوحدى * كه خوش و زيبا و سرمست خودى مرغ خويشى ، صيد خويشى ، دام خويش * صدر خويشى ، فرش خويشى ، بام خويش جوهر آن باشد كه قايم با خودست * آن عَرَض باشد كه فرع او شدست