حاصل اين بيت او ، ابيات آينده است « 1 » . مال دنيا به منزلهء دانه بر دام پاشيدهاند و مرغ فتنهء دانههاى مفتون و فريفتهء دانه كه شخص طالب دنيا باشد ، دزديده نگاهى بر آن دانه دوخته و به ترك آن نمىتواند پرداخت ؛ ناچار [ گرفتار ] مىگردد .
[ قصّهء عطّارى كه ] . . .
قوله :
اين نظر از دور چون تيرست و سَم * [ عشقت افزون مىشود صبر تو كم ]
فى الحديث : « النّظرة سهم مسموم من سهام ابليس « 2 » . » أى ، نظر به جانب زن بيگانه .
در داستان دلدارى كردن سليمان - عليه السلام - . . .
قوله :
تا بگويد چون ز چاه آيى به بام * جان كه « يا بُشراىَ هذا لى غلام »
قال اللّه تعالى :
« وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ . »
« 3 » سياره كاروان كسى كه آب كشندگان كاروان به او متعلّق مىباشند . چون به يوسف به دلو نشست و برآمد ، وارد گفت : اى مژده و شادى مرا كه اين غلامى است در نهايت خوبى .
[ نيّت كردن او كه ] . . .
قوله :
[ كه چنين انديشى از بهر ملوك ] * كيف تلقى الرّزق ان لم يرزقوك
چگونه ملاقى شوى تو روزى [ را ] اگر روزى ندهند ايشان تو را . اشارت به آن است كه از
هامش
( 1 ) مقصود ابيات زير است :چون به دانه داد او دل را به جان * ناگرفته مر ورا بگرفته دان
آن نظرها كه به دانه مىكند * آن گره دان كو به پا برمىزند
دانه گويد گر تو مىدزدى نظر * من همىدزدم ز تو صبر و مقر
چون كشيدت آن نظر اندر پيَم * پس بدانى كز تو من غافل نيَم( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 112 . « نگاه ، تيرى زهرآگين از تيرهاى شيطان است . »
( 3 ) يوسف ( 12 ) آيهء 19 [ ترجمه در متن آمده است ] .