در داستان كرامات شيخ عبد اللّه مغربى
قوله :
نور آن « 1 » شمس شموسى فارسست * [ روزْ خاص و عام را او حارسست ]
نور تجلى را شمس شموس فارس آفتاب [ گفته ] ؛ يعنى ، آفتاب بر آفتابها سواريش فارس روزى - فى الحقيقة - همان تجلّى است نه نورانى آفتاب .
قوله :
[ چون نباشد حارس آن نور مجيد ] * كه هزاران آفتاب آيد « 2 » پديد
نور حقّ و ذرّهاى از ذرّات كه تابد ، آن ذرّه منزلت خورشيد يابد .
قوله :
« يوم لا يخزى النّبى » راست دان * [ « نور يسعى بين ايديهم » بخوان ]
قال اللّه تعالى :
« يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ . »
« 3 »
[ بازگردانيدن سليمان - عليه السّلام ] . . .
قوله :
از گرفتِ من ز جان اسپر كنيد * [ گرچه اكنون هم گرفتار منيد ]
يعنى ، اين مؤاخذه كه بر شما كردم كه زر نمىخواهم ، روى دل به سوى من آريد ؛ همين قول مرا پناه خود كنيد تا از فتنهها رهايى يابيد . اگرچه در عين استماع اين قول ، گرفتار آييد در ما و من .
قوله :
مرغ فتنه دانه بر بامست او * [ پَر گشاده بستهء دامست او ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اين .
( 2 ) همان : آرد .
( 3 ) التّحريم ( 66 ) آيهء 8 : « در آن روز ، خدا پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آوردهاند فرونگذارد ، و نورشان پيشاپيش و سمت راستشان در حركت باشد . »